"زیربنای ارتباطات و رسانه‌های ایرانیان مقیم ونکوور و استکهلم"

مصاحبه با پژوهش‌گر ایرانی بهرنگ احدی در باره‌ی پژوهش وی


persiran.se | Fri, 13.05.2011, 7:24

آقای احدی انتخاب ونکوور و استکهلم برای این پژوهش چه انگیزه‌ای داشته است؟
دلایل مختلفی وجود دارد برای انتخاب این دو شهر. من در شهر استکهلم بزرگ شده‌ام و همیشه رادیو فارسی در منزل ما روشن بود. یادم می‌آید در آن زمان، یعنی اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ دو یا سه رادیو بیشتر وجود نداشت. و اینها اغلب در روزهای یکشنبه برنامه داشتند. برنامه آخر هفته ایرانیان در استکهلم بر طبق این تنظیم می‌شد که برنامه‌های رادیوها کی شروع می‌شوند و کی به پایان می‌رسند. مثلاً، اگر قرار بود بیرون بروم باید صبر می‌کردم که این برنامه‌ها تمام شوند و بعد با خانواده بیرون بروم. کلاً ما بچه‌ها علاقه خاصی نسبت به این رادیوها نداشتیم و حتا شاید بتوانم بگویم که بدمان هم می‌‌آمد. چون یک نوع مزاحمت ایجاد می‌کردند در برنامه‌ی آخر هفته ما. ولی با گذشت زمان پی‌بردم به کارکرد این رادیوها در یک کشور جدید یا به قول معروف "غربت". یکی از دلایلی که استکهلم را برای این پژوهش انتخاب کردم همین رابطه نوستالژیک یا عاطفی بود با دوران کودکی. ولی شاید دلیل محکم‌تر این باشد که استکهلم یکی از معدود شهرهای مهاجرنشین دنیاست که در آن ٢٠ تا ٢٥ رادیو فارسی زبان مشغول به کار هستند. یعنی فکر کنم که ما نظیرش را در هیچ کجای دنیا نداریم، حتا در آمریکا و لوس آنجلس. دلیل اینکه چرا این دو شهر را با هم مقایسه می‌کنم این است که سوئد و کانادا دارای گروه‌های متفاوتی از ایرانیها هستند. ایرانیهایی که در سوئد هستند اغلب پناهجویانی هستند که در دهه ۸۰ و اوایل ۹۰ به اینجا آمده‌اند و میشود گفت که قدیمی‌تر هستند. در ونکوور اکثریت ایرانی‌ها در ده پانزده سال اخیر به آنجا مهاجرت کرده‌اند، یعنی جدید‌تر هستند. یکی از سوال‌هایی که در این پژوهش مطرح است این است که این تفاوت چه تأثیری بر روی نحوه ارتباطات در جامعه ایرانی در این دو شهرمی‌گذارد. یک نکته‌ی مهم دیگر تفاوت بین سیاست دو کشور سوئد و کانادا در موارد مهاجرت، ارتباطات و ادغام‌ در جامعه است. یک دلیل دیگر این است که این دو شهر نسبت به شهرهای بزرگ مانند لوس آنجلس و لندن در حاشیه قرار دارند و به مراتب کمتر درباره‌ی رسانه‌های ایرانی این دو شهر تحقیق شده است.

روش پژوهش شما در این زمینه کدام است؟
کلاً در چهار بخش خلاصه می‌شود:
(۱) بررسی سیاست‌های دولت‌های سوئد و کانادا در موارد ذکر شده، یعنی مهاجرت، ارتباطات و ادغام مهاجران در جامعه
(۲) مصاحبه با مجریان و روزنامه نگاران و کلاً کسانی که در رسانه‌ها مشغول به کار هستند و همین‌طور مصاحبه با محققین و کسانی که در انجمن‌های ایرانی مشغول به فعالیت هستند.
(۳) مصاحبه گروهی با مصرف کنندگان این رسانه‌ها.
(۴) تحلیل محتوای رسانه‌ها.

هر چند کار پژوهش شما هنوز ادامه دارد می‌توان فرض کرد که تاکنون یافته‌های مهمی به دست آورده‌اید. می‌توانید برخی از آنها را نام ببرید و توضیح دهید؟
در حال حاضر بیش از۲۰ رادیو در استکهلم مشغول به کار هستند. رادیوها در استکهلم به ۴ گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول رادیوهای تجاری هستند که با تبلیغات امور مالی خود را پیش می‌برند. کلاً شاید بشود گفت که این رادیوها سیاسی نیستند. یعنی خط مشی سیاسی ندارند. ولی اگر نیازی باشد به مسائل سیاسی هم می‌پردازند. گروه دیگر رادیوهای سیاسی هستند که کلاً به یک طیف سیاسی وابسته هستند. مثلاً یا چپ هستند یا هوادار حکومت سلطنتی یا خط سیاسی دیگر. یک گروه دیگر رادیوهایی هستند که بیشتر شو یا گپ‌زنی ‌رادیوئی پخش می‌کنند. یعنی برنامه خاصی تهیه و تدارک نمی‌بینند و بیشتر صحبت می‌کنند در مورد مسائل روز که بیشتر سیاسی است و زمان خط آزاد این رادیوها بیشتر است تا آن دو گروه اول. گروه چهارم رادیوهایی هستند که به یک مساله خاصی می‌پردازند، مثلاً حقوق زنان یا یک رادیو دیگر وجود دارد که درباره‌ی دین مسیحی و انجیل صحبت می‌کند. در ضمن برنامه‌ی فارسی رادیوملی سوئد هم وجود دارد که فقط به مسائل روز سوئد می‌پردازد.
فرضیه‌های مختلفی وجود دارد در مورد رسانه‌های قومی. یک فرضیه این است که رسانه‌های قومی باعث حاشیه نشینی می‌شوند. قطب مخالف این فرضیه این است که این گونه رسانه‌ها به ادغام مهاجرین کمک می‌کنند. خوب طبعاً نمی‌شود گفت که رسانه‌ها صد در صد جلوگیری می‌کنند از ادغام یا کمک می‌کنند به ادغام. در حال حاضر سوالی که مطرح است در تحقیق من این است که آیا پرداختن به مسائل ایران، که بخش عمده‌ی برنامه‌های این رسانه‌ها را در بر می‌گیرد، منجر به این می‌شود که ایرانی‌های مقیم استکهلم کمتر در مورد مسائل سوئد آگاهی بیابند؟ جوابی در حال حاضر ندارم برای این سوال. ولی، طبق گفت و گوهای من با ایرانیان مقیم استکهلم احتمال می‌رود که قشر خاصی از ایرانی‌ها به این رسانه به طور مداوم گوش می‌کنند: بازنشستگان، بیکاران و کسانی که تازه به این شهر آمده‌اند (مانند دانشجویانی که از ایران می‌آیند). ولی حتا در درون این گروها هم نمی‌شود گفت که همه به طور مداوم به این رادیوها گوش می‌کنند. بنابر این داده‌ها، فرضیه اول، یعنی فرضیه حاشیه‌نشینی، کمی ساده‌نگرانه است. یکی دیگر از سوال‌های اصلی من این است که اصولاً نقش رسانه و رسانه‌های ایرانی در جامعه چیست؟ یعنی چه نقشی را ایفا می‌کنند؟ با وجود اینترنت و ماهواره، آیا نیازی وجود دارد که به مسائل سوئد بپردازند یا حتا به مسائل ایران؟ یا اینکه کلاً یک نیاز عاطفی و فرهنگی را برآورده می‌کنند؟ یکی از دست‌اندرکاران مثال جالبی زد: گفت این رادیوها مانند چایخانه یا قهوخانه‌های قدیم هستند که همه می‌آیند و می‌روند و از اتفاقات گوشه و کنار شهر با خبر می‌شوند. اتفاقاً این سخن شباهتی دارد به نظریه یورگن هابرماس در مورد "سپهر همگانی" که بر اساس این اصل شهروندان یک جامعه در یک مکان به گفتگو در موارد مختلف می‌پردازند. حالا این مکان می‌تواند یک مکان خاص که وجود خارجی دارد باشد یا مکانی مثل رادیو یا اینترنت. در مجموع می‌توان گفت که این رسانه‌ها بدون شک هم نکات مثبت دارند و هم منفی. اگر اینطور نبود بعد از به وجود آمدن اینترنت و تلویزیون ماهواره‌ای بدون شک ما شاهد کاهش تعداد این رادیوها می‌شدیم. ولی این‌طور نبوده است. برعکس، تعداد رادیوها نسبت به ۱۰ سال پیش بیشتر هم شده است. این فرضیه مطرح می‌شود که نقش مفیدی را ایفا می‌کنند برای قشر قابل توجهی در جامعه‌ی ایرانیان. یک احساس نزدیکی بوجود می‌آورند بین ایرانیان مقیم این شهر. اطلاع‌رسانی به صورت فوری انجام می‌گیرد. به عنوانه مثال یک پناهجو از داخل کمپ به یکی از رادیوها زنگ می‌زند و در آن واحد تصمیم‌گیری می‌شود که روز بعد تظاهراتی در جلوی اداه‌ی مهاجرت برگزار شود. بسیاری از این موضوع خبردار می‌شوند. این نقش رسانه‌ها را نباید دست‌کم گرفت.
پژوهش شما چه زمانی پایان می‌یابد و پایان‌نامه‌تان چه زمانی منتشر می‌شود
امیدوارم که تا آخر امسال یعنی ۲۰۱۱ پایان‌نامه را به استادان و هیات داوری تحویل بدهم. و بعد از آن شاید سه چهار ماه طول بکشد تا از آن دفاع کنم و نسخه پایانی این پایان‌نامه را به دانشگاه تحویل دهم. یعنی آوریل- مه ۲۰۱۲.

سپاسگزاریم آقای احدی و موفقیت شما را آرزو می‌کنیم.


Bookmark and Share