پژوهش در قلمرو تجربه
بخش سوم: روش یابی و روش گزینی

طاهر صدیق


persiran.se | Thu, 14.07.2011, 8:24

image
در بخش دوم این گفتار به دو مرحله از مراحل هفت‌گانه‌ی پژوهش در قلمرو تجربه پرداختیم. در این بخش برخی از جنبه‌های پایه‌ای مرحله‌ی سوم یعنی مرحله‌ی روش یابی و روش گزینی در پژوهش توضیح داده می‌شود.


با پایان گرفتن مرحله‌ی مسئله کاوی، آمادگی برای روش یابی و روش گزینی فراهم آمده است. پرسشی که در آغاز این مرحله مطرح است این است:

برای حل مسئله‌ی مورد پژوهش چه اقداماتی می‌تواند انجام بگیرد؟
مانند هر نوع برنامه ریزی، اینجا هم سخن از رسیدن به هدفی است و گزینش بهترین وسیله با توجه به این هدف و محدودیت‌هایی که در این زمینه وجود دارد. در هر حال بر پایه‌ی دانسته‌های پیشین پژوهشگر، روش‌هایی چند در دسترس او خواهد بود و او باید از میان آن‌ها «بهترین» را برگزیند.

در روش گزینی معمولا تصریح کارکنشی، operational، مسئله ضروری است. برای نمونه، اگر بخواهیم تحقیقی را در باره واردات فرش ایرانی به سوئد انجام دهیم، نخست ‌بطوریکه در بخش مسئله کاوی گفته شد، باید تعریفی از میان تعاریف «فرش ایرانی» به دست دهیم. حالا فرض کنید که تعریف زیر را انتخاب کرده باشیم: «فرش ایرانی فرشی است که در ایران بافته شده باشد». اگر مسئله‌ی ما طوری باشد که ما برای حل آن نیازمند تعیین ایرانی یا ایرانی نبودنفرش‌هایی باشیم، تعریف ذکر شده از «فرش ایرانی» کافی نخواهد بود. ما باید روشی را برای تعیین هویت فرش‌هایی که به عنوان نمونه‌‌های فرش ایرانی باید انتخاب شوند، پیدا کنیم.

چنین روشی در واقع شناسه‌ی عملی یا کارکنشی و یا تعریف عملی یا کارکنشی برای «فرش ایرانی» خواهد بود که وسیله‌ای است برای تصریح کارکنشی مسئله‌ی مورد پژوهش.
ما موضوع تعریف یا تصریح کارکنشی را در بخش مسئله کاوی روند پژوهش نیاورده‌ایم، چرا که به باور ما تعریف یا تصریح کارکنشی بخشی از روش یابی برای حل مسئله است و جزئی از کار مربوط به تدقیق به اصطلاح صورت مسئله نیست.
برای نمونه، یکی از تعریف‌های کارکنشی «فرش ایرانی» چنین می‌تواند باشد: «فرش ایرانی» فرشی است که بنا بر تشخیص کار‌شناس گمرک سوئد فرش ایرانی باشد.
مهم‌ترین نکته‌ای که در تعریف کارکنشی یک مفهوم باید مد نظر باشد این است که آن تعریف کارکنشی واقعا شناسه‌ای حتی الامکان کامل برای مفهوم تعریف شده باشد. برای نمونه، اگر داوری کار‌شناس گمرک سوئد به عنوان تعریف کارکنشی «فرش ایرانی» در مثال بالا تعیین شود، باید مطمئن باشیم که کار‌شناس گمرک سوئد واقعا می‌تواند فرش ایرانی را از فرش غیر ایرانی بازشناسد. نمونه دیگری بیاوریم: اگر تعریف کارکنشی درآمد افراد، درآمد درج شده در اظهارنامه مالیاتی باشد، طبعا تمام درآمد‌های به اصطلاح سیاه از قلم خواهد افتاد و اگر در پژوهشی ضرورت تعیین مقدار درآمد، صرفنظر از قانونی یا غیرقانونی، در میان باشد، تعریف کارکنشی ذکر شده ابزار مناسبی برای اندازه گیری مقدار درآمد نخواهد بود. باید تاکید کنیم که پیش نهادن تعریف کارکنشی کاری دلبخواه و آسان نیست و معمولا به دانشی گسترده در عرصه مورد پژوهش نیازمند است.

فزون بر تصریح کارکنشی مسئله، روش حل آن مجموعه‌ای است از اقداماتی که برای حل مسئله به کار گرفته می‌شود. در وهله‌ی اول، این روش حاوی مدلی است برای پردازش داده‌هایی که برای حل مسئله گردآوری خواهد شد. تعیین این داده‌ها از تعیین مدل پردازش آن‌ها عملا جدایی ناپذیر است چرا که مدل پردازش چیزی ج مدل پروسه‌ای برای پردازش این داده‌ها نیست و توصیف یک پروسه، بدون تعیین نوع داده‌ها برای آن پروسه، امکان ندارد.

پس از تعیین مدل پردازش، البته روش گردآوری داده‌ها باید مورد بررسی قرار گیرد تا از نقطه نظر نمونگی، representativeness، ‌ مجموعه‌ی آن‌ها و قابلیت اعتماد reliablity، تک تک داده‌ها اشکالی نداشته باشد. (برای توضیح نمونگی و قابلیت اعتماد داده‌ها، رجوع کنید به کتاب‌های آمار‌شناسی)
باید توجه داشت که گردآوری داده‌های گوناگون تنها در رابطه با مسئله‌ای خاص معنا پیدا می‌کند. گردآوری داده‌های گوناگون بدون اینکه مسئله‌ای تعیین شده باشد، از نظر پژوهش کاری عبث خواهد بود. بدون مسئله، گستره داده‌ها بی‌پایان است. این مسئله است که می‌تواند آن را به محدوده‌ای در دسترس مبدل کند.
در برخی موارد حتی وجود مسئله هم کافی برای اقدام بعدی یعنی گردآوری داده‌ها نیست. این موضوع در تمام مواردی که یک مسئله علی تازه مطرح می‌شود صادق است. برای حل چنین مسئله‌ای نخست باید پس از طرح و تصریح مسئله، فرضیه‌ای یا گمانه‌ای، hypothesis، پیش نهاده شود و سپس با حرکت از آن گمانه، آزمون، test، ضروری برای تعیین صدق و کذب آن گمانه تعیین شود و بر پایه آن گردآوری داده‌ها انجام گیرد.
اگر یک پژوهشگر علوم پزشکی با بیماری تازه‌ای روبرو شود، برای یافتن علت آن راهی جز گمانه زدن و بر آن پایه تعیین آزمون و گردآوری داده‌های ضروری برای آن آزمون جهت دریافت صدق یا کذب گمانه خود نخواهد داشت.
برای بسیاری، مفهوم فرضیه معمولا در آغاز آشنایی با آن، مفهومی مشکل آفرین است، چرا که با تکیه بر تجربیات روزمره خود نمی‌توانند آن را به خوبی دریابند. بدین معنا که می‌بینند در زندگی روزمره بار‌ها پرسش‌های علی مطرح کرده‌اند اما برای پاسخ یابی متوسل به فرضیه نشده‌اند. بنابراین چنین تصور می‌کنند که طرح فرضیه تنها از ویژگی‌های علم است و ربطی به موضوع‌های عادی ندارد. البته این تصور نادرست است. نخست اینکه تفاوتی ساختاری میان پرسش‌های به اصطلاح علمی و پرسش‌های مربوط به زندگی روزمره وجود ندارد و دوم اینکه برخلاف تصور خود، اینان هر زمانی که پرسش علی مطرح می‌کنند متوسل به فرضیه می‌شوند هر چند که خود از آن آگاه نباشند. این گفته البته متناقض نماست اما اگر اندکی تامل شود، روشن خواهد شد که تناقضی واقعی در میان نیست.

مثالی بزنیم برای روشن شدن این موضوع که در عین حال برخی از وجوه دیگر روند پژوهش را نیز روشن می‌سازد.
فرض کنید شما از خیابانی می‌گذرید و ناگهان در ده قدمی خود مردی را می‌بینید که درازکش در پیاده رو برزمین افتاده است. حالا این پرسش می‌تواند در ذهن شما شکل گیرد که چرا او در چنین وضعی است، یعنی علت در پیاده رو افتادن او چیست. این پرسش یک پرسش علی است که برای شما مطرح شده است. البته ممکن است این پرسش برای شما مطرح نشود. ما در زندگی بسیاری چیز‌ها می‌بینیم اما در ذهن ما پرسشی در باره آن‌ها مطرح نمی‌شود و اگر پرسشی مطرح نباشد، پژوهش یا در این مورد بهتر است بگوییم تلاش برای پاسخ یابی نیز طبعا به وجود نخواهد آمد. به این دلیل است که می‌گوییم مطرح شدن یک مسئله شرط لازم برای آغازیدن پژوهش است. اما شرط کافی نیست.، چرا که شما، برای نمونه، پس از طرح این پرسش در باره علت درازکش افتادن مرد در پیاده رو، ممکن است از پیگیری آن خودداری کنید، مثلا به این دلیل که کار مهم تری دارید. بنابراین، در این صورت نیز تلاشی برای پاسخ یابی به پرسش خود نخواهید کرد. اما این نیز ممکن است که موضوع را پیگیری کنید، برای نمونه به این دلیل که وظیفه خود می‌دانید که اگر برای کسی مشکلی پیش آمده باشد، به یاری او بشتابید. در این صورت، این گرایش انسان دوستانه باعث خواهد شد که به پاسخ یابی اقدام کنید یعنی مسئله را برای پاسخگویی به آن برگزینید. به این ترتیب، مسئله گزینی آغاز گر روند پاسخ یابی یا پژوهش شما در این مورد خواهد شد.
در پی گزینش مسئله، بلافاصله پرسش یا پرسش‌های دیگری برای شما مطرح خواهد شد. در مثال حاضر چون صورت مسئله به حد کافی روشن است، نیازی به مسئله کاوی نیست و شما می‌توانید به اصطلاح از روی این مرحله بپرید. اما پرسشی که مطرح می‌کنید می‌تواند این باشد: آیا این مرد مرده است؟ و شاید پرسش دیگری نیز مطرح کنید: آیا این مرد مست است؟ و پرسش‌هایی مانند آن.
حالاست که شما برای یافتن پاسخ به این پرسش‌ها، آگاهانه یا نا‌آگاهانه فرضیه‌هایی را پیش خواهید نهاد. برای پرسش نخست یعنی پرسش «آیا این مرد مرده است؟» فرضیه شما شاید این باشد که او مرده است و بنابراین با کمک دانسته‌های پیشین خود مثلا این نتیجه را خواهید گرفت که اگر او مرده باشد پس باید نبضش نزند. در پی این نتیجه گیری از فرضیه است که شما نبض او را خواهید گرفت. حالا فرض کنید که نبض این مرد می‌زند و شما آن را تشخیص می‌دهید. پس نتیجه خواهید گرفت که او نمرده است، یعنی فرضیه شما نادرست است. مشاهده‌ی شما فرضیه‌ی مرده بودن این مرد را تکذیب کرده است. به دنبال آن، شاید بر پایه‌ی پرسش دیگرتان، «آیا این مرد مست است؟» با کمک دانسته‌های پیشین خود این نتیجه را بگیرید که اگر اومست باشد پس دهانش بوی الکل خواهد داد و بر پایه‌ی این نتیجه گیری از فرضیه‌ی مست بودن اوست که شما ممکن است دهان او را بو کنید. فرض کنید دهان او بوی الکل نمی‌دهد و شما این را تشخیص می‌دهید. پس نتیجه می‌گیرید که علت دراز کش افتادن او در پیاده رو مستی نیست. بدین ترتیب، پرسش‌ها و فرضیه‌ها و نتیجه گیری‌ها و تکذیب یا تایید فرضیه به دنبال هم می‌آیند که ممکن است قطعی یا احتمالی ارزیابی شوند. در پژوهش‌های علمی، طرح فرضیه معمولا بسیار صریح‌تر و آگاهانه‌تر انجام می‌گیرد و شاید دلیل احساس بیگانگی با مفهوم فرضیه، ناصریح و نا‌آگاهانه بودن آن در زندگی روزمره باشد. نکته‌ای که توجه به آن اهمیت دارد این است که شما تا فرضیه مرده بودن مرد افتاده در پیاده رو را پیش نگذارید، عمل گرفتن نبض او را انجام نخواهید داد و همینطور بو کردن دهان او، چنانچه فرضیه مستی در میان نباشد، کاری بیهوده شمرده خواهد شد. به این دلیل است که می‌گوییم بدون فرضیه گردآوری داده‌ها در پژوهش تبیینی انجام نمی‌گیرد.



پژوهش در قلمرو تجربه (بخش نخست)

پژوهش در قلمرو تجربه - بخش دوم/ مسئله یابی و مسئله گزینی


Bookmark and Share