پژوهش در قلمرو تجربه
بخش دوم

طاهر صدیق


persiran.se | Sun, 26.06.2011, 21:37

در بخش نخست این گفتار از جمله در باره‌ی ٧ مرحله‌ی پژوهش سخن گفتیم. در این بخش و در بخش‌های دیگر به این مرحله‌ها خواهیم پرداخت جز مرحله‌ی هفتم که مرحله‌ی گزارش‌پردازی است.
در این بخش دو مرحله‌ی نخستین یعنی مرحله‌ی مسئله‌یابی و مسئله‌گزینی و نیز مرحله‌ی مسئله‌کاوی را به کوتاهی شرح می‌دهیم.


مسئله یابی و مسئله گزینی
مسئله گزینی را سرآغاز روند پژوهش خواندیم. اینکه چرا و چگونه مسئله‌ای در برابر پژوهنده قرار می‌گیرد و او را به حل خود بر می‌انگیزد وابسته به عوامل بسیاری است که ما ضرورتی برای شرح آن‌ها در این نوشته نمی‌بینیم و نیز به این موضوع که کدام مسئله را باید برای پژوهش برگزید نمی‌پردازیم که موضوعی است مربوط به داوری‌های ارزشی. البته در برخی موارد می‌توانیم گزینش مسئله‌ای را از این دیدگاه مورد انتقاد قرار دهیم که با امکانات موجود پژوهشگر همخوان نیست. این انتقادی است که می‌توان گفت هر دانشجویی با آن روبروشده است، یعنی پس از گزینش مسئله‌ای برای پژوهش و ارائه آن به استاد راهنما با کمال شگفتی خود را در برابر ناخرسندی او یافته و سپس در برابر پرسش خود که چرا استاد با این پژوهش موافقت نمی‌کند شنیده است که:
«آخر شما دو ماه بیشتر وقت ندارید، اندکی تامل کنید خواهید دید که حل این مسئله نیازمند مطالعه‌ای است که به هیچ وجه در این چارچوب زمانی نمی‌گنجد.»
بنابراین در گزینش مسئله پژوهشگر باید از جمله امکانات خود را در نظر بگیرد، اما متاسفانه در بسیاری موارد، این کار در‌‌ همان آغاز روند پژوهش می‌سر نیست و برای ارزیابی امکانات پژوهش مسئله‌ای معین، مقداری مطالعه مقدماتی ضرورت دارد.
در این رابطه همچنین باید به اهمیت علاقه‌ی ژرف به حل مسئله که خود تمرکز بر مسئله را ممکن می‌سازد تاکید کرد. تحمل دشواری‌ها و زحمات پژوهش و پیگیری جدی آن وابسته به انگیزه‌ای نیرومند است. پژوهشگر باید تلاش کند تا حتی الامکان به کارهایی در عرصه پژوهش روی آورد که انگیزه عاطفی نیرومندی برای انجام آن‌ها دارد. اما در این مورد نیز باید توجه داشت که شاید در‌‌ همان آغاز، ارزیابی درجه‌ی علاقه یا عدم علاقه به حل مسئله‌ی مطرح شده ممکن نباشد و بنابراین تامّل در این باره نیز لازم است. مانند هر کاری دیگر، رد یا پذیرش موضوع پژوهش نیز نباید با شتابزدگی صورت گیرد.

مسئله کاوی
مسئله یا در ذهن پژوهشگر شکل می‌گیرد و یا توسط کسانی دیگر در برابر او قرار داده می‌شود. در هردو حالت، مسئله معمولا مبهم است. ابهامی که در اینجا مورد نظر است از سه عامل سرچشمه می‌گیرد:
۱- چند معنایی واژه‌ها و اصطلاحات به کار رفته در مسئله.
۲ - نا‌مشخص بودن مرزهای مفاهیم به کار رفته
۳- نا‌مشخص بودن معیارهای کاربرد مفاهیم به کار رفنه
برای توضیح چند معنایی اصطلاحات و واژه‌های به کار رفته در مسئله نمونه‌ای می‌آوریم:

مسئله: آیا احکام اسلام در زمینه حقوق زن با حقوق بشر در تضاد است؟

برای کسی که بدون دقّت پژوهشگرانه به این پرسش می‌نگرد شاید موضوع چندان هم مبهم ننماید. اما پژوهشگری که این مسئله را برای پژوهش انتخاب می‌کند، حتی یک گام در راستای یافتن پاسخ برای آن نمی‌تواند بردارد مگر اینکه نخست چند اصطلاح به کار رفته در آن را تعریف، definition، کند: «احکام اسلام در زمینه حقوق زن»، «حقوق بشر» و «تضاد».
برای نمونه وی می‌تواند «احکام اسلام در زمینه حقوق زن» را چنین تعریف کند: احکامی که در مورد حقوق زن در قرآن وجود دارند، یا احکامی که در مورد حقوق زن در قرآن و حدیث وجود دارند. «حقوق بشر» را برای نمونه می‌تواند چنین تعریف کند: حقوقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است و «تضاد» را تفاوت میان این دو مجموعه احکام از دیدگاه برابری زن و مرد تعریف کند / توجه کنید که این تعریف‌ها فقط به عنوان مثال ارائه شده‌اند و قصد ما دادن تعاریف «مطلوب» از این واژ‌ها و اصطلاحات نیست. /
بنابراین با چنین تعریف‌هایی مسئله‌ی مبهم طرح شده شاید تا حدودی روشن‌تر شده باشد:

آیا احکام قرآن در زمینه حقوق زن با حقوق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر از نقطه نظر برابری زن و مرد تفاوت‌هایی دارد؟

یا

آیا احکام قران و حدیث در زمینه حقوق زن با حقوق مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر از نقطه نظر برابری زن و مرد تفاوت‌هایی دارد؟


علت اینکه این مسئله به صورتی که نخست مطرح شده دارای ابهام بیشتری است، به چند معنایی از جمله «احکام اسلام» مربوط است. حتی اگر همه از کلمه احکام معنای واحدی در ذهن داشته باشند، می‌دانیم که در باره «اسلام» چنین نیست و ما با تعریف‌های بسیار گوناگونی از واژه اسلام روبرو هستیم که هرکدام به پدیده‌ای متفاوت، البته با برخی عناصر مشترک، دلالت می‌کند.
پژوهشگر باید از این معانی یا تعاریف گوناگون یکی را برگزیند و گرنه کار پژوهشش پیش نخواهد رفت.

برای ابهام ناشی از نا‌مشخص بودن مرزهای مفاهیم نیز نمونه‌ای
می‌آوریم:

مسئله: آیا سالمندان سوئدی از سالمندان ایرانی
مقیم سوئد تندرست ترند؟


در اینجا فزون بر ابهامی که واژه‌ی تندرست دارد، واژه سالمند نیز از این دیدگاه دشواری می‌آفریند، چرا که مرز سالمندی با جوانی مرزی نامشخص است و برای پژوهش نیازمند این هستیم که این مرز را دقیق‌تر سازیم. برای نمونه از جمله می‌توان «سالمند» را فرد ۵۵ سال به بالا تعریف کرد یا فرد ۶۰ سال به بالا و یا ۶۵ سال به بالا.

در مورد ابهام ناشی از نامشخص بودن معیار کاربرد، به واژه «کارآمد» در جمله پرسشی «آیا سیاست اقتصادی دولت در زمینه تقسیم ثروت و درآمد ملی کارآمد بوده است؟» توجه کنید.
«کارآمد» از نقطه نظر هسته معنایی شاید مبهم نباشد. این واژه مانند بسیاری واژه‌های مشابه، متغییری است در یک حوزه معین معنایی در زبان و کاربران زبان نیز آن را به عنوان مفهمومی متغیر مورد استفاده قرار می‌دهند. هنگامی که این کلمه را می‌شنوند، اگر قرار داد خاصی در مورد ربط آن با عناصر مشخص در میان نباشد و یا در ذهن خود تعبیر، interpretation، مشخصی برای آن نیابند، پرسشی مانند «منظورچیست؟» یا مترادف آن را مطرح می‌کنند تا این معنای مشخص را دریابند. کارآمد برای نمونه، متغییری است در حوزه معنایی رابطه وسیله و هدف و هنگامی که کاربر زبان این واژه را می‌شنود در وهله‌ی نخست این رابطه میان هدف و وسیله بطور کلی را درک می‌کند مگر اینکه معیار کاربرد آن در زیر- حوزه مشخص تری که گوینده در باره‌ی آن سخن می‌گوید، برایش روشن باشد. در مورد هدف تقسیم ثروت و درآمد ملی، معنای مشخص «کارآمد» روشن نخواهد بود مگر اینکه مفهوم متغیر کارآمد با معیاری مشخص در این حوزه تعریف یا بهتر بگوییم تصریح شده باشد. برای کسی که خواستار تعدیل ثروت و درآمد در جامعه است، کارآمد بودن سیاست اقتصادی معنای مشخص متفاوتی دارد در مقایسه با کسی که مخالف تعدیل ثروت و درآمد است.

با توجه به ابهاماتی که ذکر شد، نخستین کاری که در برابر پژوهشگر قرار می‌گیرد، تصریح، explication، مسئله از طریق تعریف واژه‌ها و اصطلاحات مبهم است که به تدقیق و نیز به بسط مسئله می‌انجامد.
بسط یک مسئله مربوط است به زیر- مفهوم‌های یک مفهوم کلی تربه کار رفته در مسئله. برای نمونه اصطلاح همگون گردی در موضوع مهاجرت در جامعه‌شناسی تعریف کلی زیر را می‌تواند داشته باشد: یکسان شدن افراد گروه مهاجر در همه عرصه‌های اجتماعی کشور مهاجرپذیر با بومیان آن کشور. بازکردن یا تصریح «همه عرصه‌های اجتماعی» ما را به «عرصه‌ی بازار کار»، «عرصه‌ی فرهنگ»، «عرصه‌ی آموزش و پرورش» و مانند آن راهنما می‌شود و در نتیجه «همگون گردی» یکسان شدن افراد گروه‌های مهاجر با شهروندان بومی در بازار کار، عرصه فرهنگ، عرصه آموزش و پرورش و... تعریف می‌شود و با تعریف یا تصریح «یکسان شدن» در این عرصه‌ها مفهوم همگون گردی صراحت بیشتری پیدا می‌کند. برای نمونه در عرصه بازار کار یکی از نمودهای همگون گردی در صد اشتغال تقریبا مساوی مهاجران با شهروندان بومی تعریف خواهد شد.
واضح است که اقدام به چنین تعریف و تصریحی، خود بدون مطالعه و بررسی ناممکن است و اصولا، در مواردی بسیار، کار تصریح یک مسئله از کارهای اصلی روند پژوهش به شمار می‌رود.

اکنون فرض کنیم که یک واژه یا اصطلاح دارای دو تعریف یا معنای مختلف باشد پرسش این است که کدام یک از این تعاریف را انتخاب کنیم.
پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌توان داد. آنچه در هر حال اهمیت بنیادی دارد این است که تعریف ما باید با هدف پژوهش یا به عبارت بهتر با هدفی که نتیجه پژوهش به عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به آن به کار خواهد رفت، همخوانی داشته باشد. برای نمونه، شما سفارش پژوهشی را از یک نهاد اجتماعی در سوئد دریافت کرده‌اید که در آن از شما خواسته شده در باره حقوق زن در اسلام تحقیق و این حقوق را با حقوق زن در سوئد مقایسه کنید. هدف سفارش دهنده نیز این است که نتیجه‌ی این مقایسه را که نشان دهنده‌ی تفاوت‌های فرهنگی در زمینه‌ی حقوق زن خواهد بود، مبنای اقداماتی برای کاهش تنش‌های اجتماعی میان سوئدی‌ها و مهاجران مسلمان در سوئد قرار دهد. شما به عنوان پژوهشگر از میان دو تعریف فرضی «حقوق زن در اسلام» یعنی ۱- حقوق زن در قرآن و ۲- حقوق زن در فقه اسلامی، کدام تعریف را برمی گزینید؟
واضح است که پذیرش «حقوق زن در قرآن» به عنوان تعریف «حقوق زن در اسلام»، برای رسیدن به هدف نهایی یعنی برنامه ریزی اقداماتی برای کاهش تنش‌های اجتماعی میان سوئدی‌ها و مهاجران مسلمان، کمبود‌های جدی خواهد داشت، چرا که بسیاری از فرقه‌های اسلامی نظراتی را در مورد حقوق زن دارند که آن‌ها را در قرآن نمی‌توان یافت. بنابراین «حقوق زن در فقه اسلامی» که گسترده‌تر از «حقوق زن در قرآن» است برای این منظور خاص مناسب‌تر خواهد بود.
از این رو، هدف پژوهش عاملی مهم در انتخاب تعریف واژه‌ها و اصطلاحات و در نتیجه تصریح مسئله مورد پژوهش است. عوامل دیگری مانند امکانات پژوهشی، علاقه‌ی پژوهنده و جز آن نیز البته در این امر تاثیر دارند.

پژوهش در موارد بسیاری به صورت گروهی انجام می‌گیرد و بنا براین تقسیم کار پژوهشی را لازم می‌دارد. از این رو، تعریف واژه‌ها و اصطلاحات و تصریح مسئله و توافق افراد گروه پژوهشی در باره آن، یکی از ابزارهای ایجاد هم آهنگی در کار پژوهشی است. اما حتی در صورت تنها بودن پژوهشگر نیز، ثبت آن و در برابر چشم داشتن آن عاملی درپیشگیری از اشتباه خواهد بود.
علاوه بر این، به هر حال، در گزارش پژوهش به صورت رساله، مقاله، کتاب و جز آن، تعریف و تصریح انتخاب شده باید در سرآغاز به آگاهی مخاطب برسد و بنابراین ثبت آن در آغاز کار پژوهشی کاری اضافی نیست.

پژوهش در قلمرو تجربه (بخش نخست)


Bookmark and Share