ساعت

سون اریک لیدمن
برگردان: حبیب فرجزاده


persiran.se | Wed, 30.03.2011, 10:50


ساعت، نماد دنیای مدرن است. با این زمان‌نمایِ مکانیکی است که عصر مدرن آغاز می‌شود. باروت، قطب‌نما و صنعت چاپ که فرانسیس بیکن از آن‌ها به مثابه شرط‌های لازم عصر مدرن نام می‌برد، مهم هستند ولی همه‌ی آن‌ها قبلاً در کشور چین پدید آمده بودند. زمان‌نمای فنی، محصول جهان غرب است.
ساعت در اشکال گوناگون از دیرباز وجود داشته است. ساعت آفتابی که با حرکت خورشید در آسمان، زمان را مشخص می‌کرد و هم‌چنین ساعت آبی، هردو بسیار قدیمی هستند. ساعت شنی که ریگ از آن آهسته از دهانه‌ای باریک به سوی دیگر یک جام شیشه‌ای سربسته می‌ریخت در چین پیشینه‌ای دراز داشت و در اوایل سده‌های میانه به اروپا آورده شد. امتیاز ساعت آفتابی در آن بود که حالت طبیعی تقسیم زمان را با حرکت آفتاب نشان می‌داد اما این نقص را هم داشت که شب‌ها و روزهای ابری کار نمی‌کرد. ساعت آبی و یا شنی را می‌شد دقیق‌تر کرد اما آن‌ها تمام مدت مراقبت لازم داشتند. یکی را باید پرمی‌کردند و آن دیگری را باید می‌چرخاندند.زمانی دراز گذشت تا این که ساعت مکانیکی توانست از نظر دقت به سطح رقبایش برسد. امتیاز آن دوامش بود، حتی در شب تاریک و طولانی می‌چرخید و با استفاده از پاندول، گذر زمان را خبر می‌داد.
در سده‌های پیشین، آن بخش از اروپا که زیر نفوذ کلیسای روم بود،تا مدت‌هاحسرت موفقیت دیگر فرهنگ‌ها را می‌خورد و نمی‌توانست با پیشرفت‌های تمدن اسلامی در علم، آموزش و تکنیک برابری کند. موقوفه‌های بخش آسیای جنوبی کلیسای ارتدکس از بسیاری جوانب پیشرفته‌تر از غرب بود.
شارل کبیر در سال ٨١٤ از هارون‌الرشید، خلیفه‌ی بغداد ساعت آبی بسیار زیبا و دقیقی را که جهان غرب نظیرآن را تا آن‌روز ندیده بود به‌عنوان هدیه دریافت کرد .آب سر هر ساعت زنگوله‌های کوچکی را به‌صدا درمی‌آورد و سر ظهر که آفتاب روی نصف‌النهار قرار می‌گرفت، دوازده سوار از دوازده پنجره‌ی آن بیرون می‌آمدند.
در شرق دور چین بود که مردم اصلاً و یا تقریباً هیچ آگاهی از آن‌جا نداشتند. کشور چین در نشان دادن زمان نیز، مانند بیش‌تر زمینه‌ها، از همه‌جا پیشرفته‌تر بود.
ساعتی که سوسانگ در سال ٩٧٩ ساخت، تا ١٦٠٠ که فیزیکدان هلندی، کریستیان هوگنز ساعت شماطه‌دار را ساخت، دقیق‌ترین ساعت بود.
در شهرهای دارای صومعه و کاتدرال در فرانسه، انگلستان و ایتالیا ضررورت اندازه‌گیری دقیق زمان بسیار پیش از آن که امکان ایجادش باشد مطرح شده بود.
گربر معروف به پاپ سول‌وستر دوم که در سال جادویی هزار مقام پاپی داشت از کسانی بود که در جست‌وجوی ساعت آبی‌ای بود که بتواند بیست‌وچهارساعت شبانه‌روز را دقیقاً تقسیم کند، به‌طوری که دقیقه‌ها نیز مشخص شوند.گربر متعلق به سنتی بود که علاقه‌ای شدید به جست‌وجو در شناخت اندازه‌گیری زمان و گاه‌شناسی داشت، حوزه‌ای که در آن، مسیحیت نمی‌توانست چیزی از فرهنگ اسلامی بیاموزد.
مسیحیت مذهبی «وقت‌شناس» است، اما یهودیت و اسلام نیازی به زمان دقیق برای اجرای عبادت و مراسم مذهبی نداشتند. مسیحیت از قرن چهارم، مراسم نیمه‌شب و مراسم مذهبی دیگری را در آیین‌های خود داشت که نیازمند تعیین زمان بود اما راهی طبیعی برای این کار وجود نداشت. در آغاز شاید مشخص کردن زمان مسئله‌ی مهمی نبود اما با ایجاد صومعه که در آن‌جا افراد زیادی باید برای برگزاری مراسم هم‌زمان جمع می‌شدند، اهمیت بیش‌تری پیدا کرد.هم‌چنین سازماندهی وقت کار برای کسانی که در معادن، مزارع و یا کارگاه‌های متعلق به صومعه‌ها کار می‌کردند، اهمیت انضباطی یافت، حتی برای کسانی که زندگی خود را وقف کلیسا نکرده بودند.
نیاز به ساعت‌هایی که مراقبت دایمی لازم نداشته باشند، از دیرزمانی تا قرن دوازدهم که ساعت سرنوشت‌ساز مکانیکی چشم به جهان گشود، محسوس بود اما نیاز به تنهایی نمی‌توانست موجب اختراع شود. اختراع ساعت به پیش‌شرط‌های اقتصادی و به‌ویژه تکنیکی بستگی داشت که در اوایل قرون وسطی تحقق یافتند.
ساده‌ترین ساعت از نوع جدید احتیاج به سرمایه‌گذاری و صنعتگران ماهر داشت که در زمان گربر خوابش را هم نمی‌شد دید، به‌عنوان نمونه مهارت به کارگرفتن فلز در سطح بسیار بالای فنی. در آغاز آهنگران ماهر ساعت‌های اولیه را تولید کردند اما موفقیت دستگاه تازه چنان بزرگ بود که به‌زودی حرفه‌ی مخصوص خود را به وجود آورد. حرفه‌ی ساعت‌سازی متولد شد و با آن خواست سیری ناپذیر برای دقت، خواستی که البته رسیدن به آن کاملاً ممکن نبود، اما تا زمان اختراع ساعت دیجیتال که بند ارتباط با آهنگران ظریف‌کار قرون وسطی را گسست، زنجیره‌ای از پیشرفت‌های تکنیکی بزرگ و کوچک را به وجود آورد.
در کل، پیشینه‌ی ساعت چندان روشن نیست. از قرن چهاردهم نمونه‌ای اولیه اما در نوع خود کامل،محفوظ است. اما هیچ چیزی به‌جز دختر زئوس کامل به دنیا نمی‌آید و دستگاه پیچیده‌ای چون ساعت نیز کامل به دنیا نیامد. اظهاراتی پراکنده از قرن سیزدهم شاهد این مدعاست. جالب‌ترین آن‌ها از شخصی به‌نام روبرتوس انگلیکوس است از سال ١٢٧١. او تعریف می‌کند که ساعت‌سازان می‌کوشیدند چرخی بسازند که دقیقاً در یک روز یک دور بزند، مثل گردش آفتاب در اعتدال بهاری و اعتدال ‌پاییزی. گفته‌ی او از ابهامی پرده برمی‌دارد: درست است که ساعت، همان‌طوری که می‌دانیم دستگاهی مناسب برای رفع نیازهای ملموس بود، بخصوص برای آنان که در پی تنظیم کردن زمان‌های عبادت یا در پی تنظیم ساعات کار بودند اما هم‌زمان، از همان اولین لحظه‌ی جنینی، ساعت چیز بیش‌تری نیز بود. ساعت می‌بایست تصورات حاکم در آن دوران درباره‌ی حرکت اجرام سماوی دور زمین و به‌ویژه خط سیر گردش خورشید در آسمان را با دقتی در خور نشان دهد. از یک نقطه‌نظر، چنین بلندپروازی‌ای طبیعی می‌نماید زیرا زمان، به نحوی که ما آن را اندازه می‌گیریم، چیزی جز حرکت ظاهری خورشید نیست و این حرکت است که هر اندازه‌گیر زمان باید به خاطر کارهای روزمره به ترتیبی آن را نشان دهد. دستگاه‌های زمان‌نما، ساعت آفتابی و ساعت شنی نیز همین کار را انجام می‌دهند و به‌نظر می‌رسد که چیزی بیش‌تر از این نیز مطرح نیست.
اما توضیحات همه‌جانبه‌ای که روبرتوس انگلیکوس از اندیشه‌هایی که در این‌باره ابراز شده می‌دهد، نشانگر این است که توقع از ساعت فنی چیزی بیش از آن بوده است. توقع از ساعت، بازآفرینی حرکات سماوی بود. ساعت می‌بایست کیهانی را عرضه کند که نشانی از گردش جهان بزرگ در ابعاد کوچک‌تر باشد. به این ترتیب، ساعت با نظریه‌ی سنتی دوران باستان که ما معمولاً آن را در مفاهیم «جهان کوچک» و «جهان بزرگ» درک می کنیم، آمیخته شد.
این مفاهیم درواقع بیانگر شیوه‌ای از اندیشیدن و دیدن روابط است که در حوزه‌های گوناگون تکرار می‌شد. مطابق این طرز فکر، تنها یک جهان معین کوچک و یک جهان معین بزرگ وجود ندارد بلکه می‌توان گفت کلاً آن‌چه که وجود دارد تشابه‌ها و ترادف‌های بی‌شمار در حوزه‌هایی با ابعاد گوناگون است. کیهان بزرگ، جهان شناخته شده‌ی محدود به آسمان بود و یکی از نمونه‌های محبوب کیهان کوچک، خود انسان بود.
یکی از جلوه های این نظریه تابلو معروف لئوناردو داوینچی است که در آن بدن انسان در هم‌آهنگی با گیتی تصویر شده است. سعی ستاره‌بینان در خواندن سرنوشت انسان‌ها در صور فلکی و حرکت ستارگان نیز بیان دیگری از همین نظر است. این نظر خود را محدود به قیاس میان حرکت گیتی و سرنوشت انسان نمی‌کرد بلکه تفکری را نمایندگی می‌کرد که بر طبق آن هر چیزی در عین حال انعکاس چیزی دیگر در بخشی دیگر از هستی بیکران است.
به این ترتیب انسان در تالار آیینه‌ای زندگی می‌کرد که در آن‌جا همه‌چیز، نور و صدا، انعکاسی از چیزی دیگر بود، که به نوبه‌ی خود واقعیت‌های دیگری را بازتاب می‌داد. همه‌چیز قابل تعبیر بود. تمام کهکشان به‌طور نامحدود قابل تعبیر بود. نشان‌ها همه‌جا حضور داشتند و در تمام مراحل با نشان‌های دیگر مرتبط بودند.
در این موقعیت مسلط سنت، آهنگران ظریف‌کاری که چندی بعد خود را ساعت‌ساز معرفی کردند،وارد صحنه شدند.این‌ افراد مدعی بودند که دستگاهی ایجاد خواهند کرد تا کهکشان کوچکی در کهکشان بزرگ باشد.
هدف آن‌ها- شاید هم هدف کارفرمای مذهبی و دنیوی آن‌ها- چندان هم آن‌طور که ما ممکن است فکر کنیم، غیر واقعی نبود. ساخته‌ی انسانی قاعدتاً باید حامل نشان از خدایی باشد که همه‌جا حضوردارد، و کار ساعت‌سازان هم تنها این بود که به سهم خود در این کنسرت روحانی شرکت کنند.
با وجود این، کاری که آن‌ها می‌خواستند انجام دهند بی‌نظیر بود. کار آن‌ها تنها این نبود که چند علامت را به‌هم وصل کنند تا به واقعیت دیگری اشاره کند. آن‌ها در نظر داشتند ماشینی عرضه کنند که حداقل بازتاب گردش خورشید، مطابق نظریه‌ی حاکم در آن زمان باشد. پشتوانه‌ی آن‌ها باور عمیقی بود به این که انسان تصویر خداست و بدین‌خاطر انسان باید در کارهایش تا مقدوراست شبیه خداعمل کند، اما درست در این تلاش، آن‌ها بسیار عمیق‌تر از حد معمول در درون دستگاه خداساخته پیش رفتند.
در درازمدت پیشرفت‌شان به جایی رسید که پیش‌تر خوابش را هم نمی‌توانستند ببینند. تکامل ساعت در مدتی چندان کوتاه تحقق نیافت، اما به‌هرحال تکاملی چشمگیر بود. پیش‌تر، در سده‌ی چهاردهم بود که اشیایی حیرت‌آور به صورتی قانع‌کننده جهان را به نمایش کشیدند و اندکی دیرتر در قرن شانزدهم است که ما شاهد کامل‌ترین فرآورده‌ی این رشته یعنی ساعت رومیزی استفان برنر هستیم که در ١٥٥٨ برای پادشاه دانمارک ساخته شد.
ساعت برنر از همه‌سو، به‌جز ته آن، محصور به صفحه بود و نه تنها حرکت خورشید بلکه گردش ماه و سیارات دیگر را نیز به عالی‌ترین وجه نشان می‌داد. البته با معیارهای امروزین ما، ساعت خیلی دقیقی هم نبود، اما جهان شناخته شده‌ی آن روز را بیش‌تر از همه‌ی ساعت‌های پیشین به نمایش می‌گذاشت.
دلیلی ندارد که فکر کنیم قصد کسی از ساختن این دستگاه عجیب، دشمنی و یا ستیزه‌جویی بوده است. باوجود این، خود ساختمان ساعت به ترتیبی که کار می‌کرد آشکارا سندی در مخالفت با تصوری از جهان بود که در قرون وسطی رشد کرده بود، یعنی تصوری که مهم‌ترین مرجع آن ارسطو به تعبیر دانشمندان اسلامی و عیسوی بود. یکی از اصول ارسطویی که از قرن سیزدهم تا قرن هفدهم به صورت‌های گوناگون در مدارس تدریس می‌شد، این بود که میان حرکت‌های طبیعی و حرکت‌های مصنوعی تفاوتی اساسی وجود دارد.
می‌توان گفت که طبق این نظر تمام چیزهای طبیعی، برخلاف تولیدات انسانی، دارای حیات هستند و تمام جهان یک ارگانیسم زنده است. به گفته‌ی ارسطو، آن‌چه در زمین رخ می‌دهد- در زیر سپهر ماه- ربطی به آن‌چه که دربیرون آن هست ندارد. در این پایین دگرگونی است، زایش و فرسایش، غنچه‌دادن، به گل نشستن و پژمردن. در آن بالا تکراری ابدی است. در این‌جا تمام اشیا زمخت و ناقابلند اما در آن بالا همه‌ی پدیده‌ها مانند زیباترین بلورها هستند که از عنصر پنجم یا ماده‌ی آسمانی آفریده شده‌اند و هرگز با عناصر زمینی مانند خاک، هوا، آتش و آب مخلوط نمی‌شوند.
دستگاه مکانیکی ساعت، به احتمال قوی بدون این‌که قصدی در میان باشد، به‌طور قطعی از دو جهت مخالف این دیدگاه قرار گرفت. در این‌جا دستگاهی زمینی با حرکت‌های مصنوعی، همان گردش اجسام آسمانی و یا حداقل گردش خورشید دور زمین را عرضه می‌کرد. ماشینی با دنده، چرخ و دیگرچیزهای بی‌روح کاری را انجام می‌داد که مستلزم عقل کامل خداوند قادر مطلق فرض می‌شد.
ساعت می‌بایست شکلی از کیهان باشد. به معنایی عالم را شبیه ساعت شمردن، موضوع انقلاب علم طبیعی و یا گذار از کوپرنیک به نیوتون بود. عناصرتشبیه جابه‌جا شد: قرار بر این بود که ساعت شبیه پدیده‌های آسمانی باشد، اما حرکت‌های پدیده آسمانی شبیه ساعت شد که تماماً با منطق تشبیه نیز جور می‌آمد:
اگر الف شبیه ب است پس ب هم شبیه الف است. در آغاز چنین فکری وجود نداشت اما دیر و یا زود اجباراً این پرسش مطرح شد که اگر نمونه یا مدلی از جهان می‌تواند با دنده و چرخ حرکت کند، چرا خود جهان نتواند؟
با خلق ساعت، انسان از جهان مصنوعی آفریده‌ی انسان قدم به سوی جهان طبیعی آفریده‌ی خدا برداشت. چه کسی می‌تواند با داشتن ساعت در مقابل چشم بگوید که شیئی مصنوعی نمی‌تواند درباره‌ی طبیعت چیزی به‌ما بگوید؟ ساده‌ترین صفحه‌ی ساعت راه گردش خورشید به دور زمین را نشان می‌داد. هنوز از نمای دوازده ساعته یعنی از عقربه‌هایی که باید دو دوازده‌ساعت در شبانه‌روز بچرخند، نشانه‌ای نبود و در آغاز روی صفحه‌ی ساعت تمام بیست و چهارساعت ثبت شده بود و به‌جای عقربه‌های ظریف مدرن، شمایل گردی شبیه آفتاب دیده می‌شد. هیچ‌کس نمی‌توانست تصور و یا تعبیر دیگری بکند.
بی‌تردید، نقطه‌ی حرکت نظریه‌پردازان چیستی جهان مدرن، ساعت نبود. تصویر ساعت از جهان در ظاهر ترکیبی از نظریات معتبر عمومی یعنی ترکیبی از نظریات ارسطو و بطلمیوس بود. کره‌ی زمین هنوز در پیش استفان برنر که فزون بر یک دهه پیش از انتشار کتاب کوپرنیک درباره‌ی حرکت اجسام سماوی، درحال تکمیل شاهکار خود بود، در وسط صفحه‌ی ساعت قرار داشت و صفحه‌ی ساعت نیز دایره‌ای کامل بود. در صورتی که کوپرنیک زمین را در حال چرخیدن به دور خورشید تصویر می‌کرد که در سده‌ی هفدهم، با ورود کپلر به صحنه، جای خود را به بیضی سپرد.
اما ساعت هرچند هم که شکل ظاهری‌اش تازگی نداشت، دستگاه محبوب انقلاب علم طبیعی شد. جهان‌بینی‌ای که ساعت‌های کلیسا آن را بازتاب می‌دادند شاید کهنه بود اما قدرتی که عقربه‌ها را دور صفحه می‌گرداند هنوز هم مکانیکی بود یعنی همانند نیرویی بود که به نظر دکارت و دیگران هستی را اداره می‌کرد. ساعت جهان‌بینی نوین و تکان‌دهنده‌ی عالمان علوم طبیعی را به روشنی انعکاس می‌داد و حتی توانست از غیر قابل قبول بودن این جهان‌بینی برای مردمی که به خدایی قادر به عنوان آفریننده‌ی جهان اعتقاد داشتند، بکاهد. ساعت جهان نیز آفریننده‌ای داشت. پس خداوند ساعت‌سازی شد که در ازل ساعت بی‌نظیر خود یعنی جهان را خلق کرده بود که حتی ساعت رومیزی برنر در برابر آن به‌شدت ساده می‌نمود. این جهان‌بینی بعدها به دئیسم معروف شد، نظریه‌ای که معتقد بود که آفریننده پس از تمام شدن کار آفرینش در نقطه‌ای بسیار دورتر از ساخته‌ی خویش است.
بعضی از دئیست‌ها معتقد بودند که روزی که عمر جهان به پایان رسد، خداوند اراده خواهد کرد که مخلوق خود را درهم بریزد و درست مطابق باورهای قدیمی درباره‌ی روز جزا، به داوری درباره‌ی اعمال آدمیان بنشیند. بعضی دیگر معتقد به گردش ابدی دستگاه خلقت بودند که چون راه افتاده، دیگرتوقفی در کار نیست.
حالا، اگر جهان ساعتی است، اجزای آن هم باید چنین باشد. تز معرف دکارت که می‌گوید بدن انسان و جانوران به مثابه ماشین‌هایی مکانیکی هستند، نتیجه‌ی برداشت او در مورد ساخت جهان به‌طور کلی بود. او البته برای این که الهیون را نرنجاند، مجبور بود مواظب گفتار خود باشد. به‌عنوان نمونه هیچ‌گاه نگفت که زمین و اجسام در آسمان می‌چرخند بلکه گفت آن‌ها «جابه‌جا» می‌شوند. او از یک سو جرئت کرد بگوید که اندام‌های زنده در حقیقت ماشین هستند اما از سوی دیگر معترف شد که انسان دارای روحی آزاد و کاملاً مستقل از تن است. توضیح داد که بدن خودکار است و روح را با خودکاری آن هیچ رابطه‌ای نیست.
چنین دنیای فکری‌ای می‌توانست به آسانی راه افراط بپیماید و این اتفاق نیز رخ داد. مدت مدیدی بعد از دکارت، پزشک فرانسوی لامتریه در کتاب انسان ماشینی (١٧٤٨) با اعتماد کامل می‌نویسد که بدن انسان یک ساعت است البته ساعتی با عظمت. باچنان مهارتی ساخته شده که حتی اگر عقربه‌ی ثانیه‌شمار بایستد بازهم دقیقه‌‌شمار و نیز عقربه‌ای که ربع ساعت را نشان می‌دهد، به حرکت خود ادامه می‌دهند. این دستگاه شگفت‌انگیز تولیدکننده‌ی تمام خصوصیاتی است که ما به روح نسبت می‌دهیم. در اصل تفاوت بزرگی میان انسان و میمون انسان‌نما وجود ندارد. میمون‌های بزرگ نوعی انسان‌های وحشی یا جنگلی هستند و تنها فرق‌شان با ما در این است که آن‌ها نتوانسته‌اند مانند ما کلمات را اختراع کنند. اما زبان انسان چیزی جز نتیجه‌ی کارکرد ساعت زیبای تن انسان نیست.
تشبیه دستگاه ساعت به موجودات طبیعی بخشی از الگوهای نظری در قرن ١٧ و ١٨ بود. یکی از پیشگامان این نظر در اواسط قرن هفده توماس هابس بود که مقایسه‌ی میان ساعت و طبیعت را بدون مد نظر گرفتن مراجع دنیوی یا روحانی مطرح و تکمیل کرد. هابس می‌گوید طبیعت ماشینی بزرگ است و ساخته‌ی «خدای آهنگر». وظیفه‌ی انسان تقلید از این آفریننده است.
این تقلید باید از طریق ایجاد ماشین‌ها و یا دستگاه‌های خودکار مانند ساعت صورت گیرد که به برکت فنر و چرخ، خودکار عمل می‌کند و بنابراین نوعی حیوان است. حیوانات و هم‌چنین بدن انسان‌ها در حقیقت چیزی جز دستگاه‌های خودکار نیستند. قلب مانند فنر ساعت و اعصاب مانند سیم‌های آن هستند. حتی دولت، این آفریده‌ی انسان، باید مانند ساعت کار کند. از طرف دیگر انسان دارای آزادی مطلقی که در اختیار خدای صنعتگر قرار دارد نیست، چرا که انسان، برعکس خدا، تابع نیروی غریزه خود است و همواره این خطر وجود دارد که آفریده‌های خود را نابود کند. در هر صورت ایده‌ی ساعت هم موضوع و هم جهت‌نمای بسیاری از تفکرات جدید در سده‌های ١٧ و ١٨ بود. این ایده به نوعی راهنمای تفکر مدرن شد و در عین حال مکانیک را برای آنان که با زبان ریاضی و تکنیکی آن آشنا نبودند، قابل فهم کرد. قوانین فیزیک نیوتونی را در حقیقت فقط دانشمندان می‌فهمیدند اما وقتی که جهان نیوتونی را به ساعت تشبیه کردند، آن‌هایی که حداقل آشنایی با ساعت داشتند می‌توانستند موضوع را بفهمند. همانند همه‌ی تشبیهات و مقایسه‌ها، ایده‌ی ساعت اندیشه را سرعت داد و آن را از گرفتاری در چنگ تفاوت‌ها و پیچیدگی‌ها رها ساخت.
برای خود نیوتون مقایسه با ساعت چندان هم مناسب نبود، چراکه او به عنوان یک مسیحی بسیار مومن عقیده داشت که خداوند باید همیشه آفریده‌ی خود را در حال حرکت نگاه دارد و بنابراین، خدای او باید در جهان حضور بیش‌تر و فعالانه‌ای داشته باشد تا ساعت‌ساز کنار ساعتش. اما مقایسه با ساعت در بحث‌های مربوط به نظرات نیوتون در مورد جهان، مرتب پیش کشیده می‌شد. لایبنیتز، نابغه‌ی آلمانی قرن ١٨ که او نیز می‌خواست مسیحی خوبی باشد، در نامه‌ای معروف، نیوتون را متهم به ماده‌گرایی کرد اما هم‌زمان، مدعی شد که به نظر هواداران نیوتون، خدا مثل هر ساعت‌سازی باید ساعت خود را گاه‌گاه کوک کند و حتی به تعمیرآن بپردازد. لایبنیتز اعلام داشت که به نظر شخص او تنها یک نیروی خاص دائماً در جهان در فعالیت است.
نیوتون نمی‌خواست خود را درگیر این مسایل کند اما چنین اتهامات سنگینی را نیز نمی‌توانست بی‌جواب بگذارد.
ساموئل کلارک شاگرد باوفایش وظیفه‌ی دفاع از استاد را به عهده گرفت و بدین‌ترتیب بحث و جدل خنده‌داری که در آن تهمت‌ها با ضد تهمت‌ها روبه‌رو می‌شدند، تا مرگ لایبنیتز ادامه پیدا کرد.
اندکی از این رودررویی نظرها مربوط به ساعت بود. کلارک اعلام کرد: این واقعیت ندارد که خدای نیوتون باید ساعت خود را کوک و تعمیر کند چراکه خداوند همواره حی‌وحاضر در جهان است وگرنه همه‌چیز فرو می‌پاشید. با این جواب، لایبنیتز دریافت که لبه‌ی تیز اتهاماتش علیه نیوتون به سوی خود او برگردانده شده است. حالا او بود که با ایمان بیش از حد به دستگاه کامل ساعت جهانی، به ماده‌گرایی نزدیک و یا دست کم مروج این نظر شده بود که خدا کاملاً از صحنه‌ غایب است. او از خود با استدلالی تیزبینانه دفاع کرد، با این استدلال که در دنیای مادی جبر حاکم است در صورتی که در انگیزه‌ها و مقاصد انسانی یا به نحو اولی در انگیزه‌ها و مقاصد الهی آزادی وجود دارد. دنیای مادی ساعتی است که نیازی به بهسازی آن نیست و حتی می‌توان گفت که بهسازی آن ممکن نیست چرا که خداوند پیش از آفرینش تمام اتفاقاتی را که امکان به وقوع پیوستن‌شان بوده، پیش‌بینی کرده است. تئوری نیوتونی، برخلاف میل نیوتون به‌زودی با تصویر ساعت هم‌هویت شد. تنها در اواخر قرن هیجدهم بود که تحولاتی در این زمینه رخ داد. اکنون دیگر مکانیک فلکی به درجه‌ای از تکامل رسیده بود که نقش ساعت‌سازان کاملاً زاید به‌نظر می‌رسید. لاپلاس، طبیعیدان بزرگ فرانسوی، در جواب ناپلئون که چرا از خدا صحبت نمی‌کند گفت من به آن فرضیه نیازی ندارم.
اما کهنه‌گی مقایسه با ساعت زمانی نمایان شد که بعد زمان در بحث‌های مربوط به جهان‌بینی جدید به‌طور جدی مطرح شد. حالا دیگر بیش‌تر و بیش‌تر گفته می‌شد که جهان روند تکاملی داشته، نه این که استاد کار آسمانی آن را فقط یک‌بار در ازل آفریده است. اما تصور قدیمی، در میان استدلالیان مسیحی مانند ویلیام پلای که افکار او در داروین جوان نیز تاثیرگذار بود، به حیات خود ادامه می‌داد. او واکنشی را که آدمی در صورت پیدا کردن یک ساعت در دامن طبیعت باید نشان دهد با واکنشی که آدمی در مقابل شگفت‌آوری طبیعت باید احساس کند، مقایسه می‌کرد: کسی که ساعت را ببیند، می‌گوید که بدون شک آن را آفریده‌ای بوده است. پس آیا نمی‌توان گفت که طبیعت هم با مکانیسم‌های زیرکانه‌ی خود، توسط خالق برجسته‌تری به‌وجود آمده است؟ در اواسط قرن نوزدهم، مطرح کردن این گونه تفکرات نه تنها غیر مدرن بلکه اندکی هم رقت‌انگیز بود.
ساعت، دقیق‌تر از همیشه به حیات خود ادامه می‌داد و عاملی در شکل دادن زندگی انسان‌ها بود. ساعت، بدون تردید، تنها یک نوع ماشین جهان‌نما نبود. اگر نقش مهمی در زندگی اجتماعی و اقتصادی نمی‌داشت نمی‌توانست چنان جایگاهی در تصور انسان‌ها از دنیا بیابد. این ادعا که اندازه‌گیر زمان در اوایل نقش مهم‌تری در تولید و ایجاد انضباط داشته تا در نظریه‌های مربوط به جهان، البته اغراق‌آمیز است اما می‌توان گفت آن‌چه در زندگی روزمره‌ی انسان‌ها مهم است، طبعاً در تفکرات آن‌ها نیز اهمیت ییدا می‌کند. اگر فایده‌ای عملی از اندازه‌گیری مطمئن زمان نمی‌بود، هرگز ساعت مکانیکی به وجود نمی‌آمد. از طرف دیگر، اگر در آفرینش آن هدف نشان دادن تصویری از واقعیت نمی‌بود شکل ظاهری موجود را نمی‌یافت. چرخ، جزو ضروری بسیاری از مکانیسم‌های کلاسیک است اما چرخ ساعت تنها یک قسمت کوچک در یک دستگاه نیست بلکه تصویری از واقعیتی بزرگ‌تر در چشم‌انداز زمین است.
اهمیت دستگاه ساعت به عنوان اندازه‌گیر و اعلام‌کننده‌ی زمان پیوسته افزایش می‌یافت. احضار به کار در شهرهای بزرگ به آسانی مناطق کوچک نبود. بنابراین در اواخر سده‌های میانه، دستگاه‌های بزرگ ساعت در کلیساها و یا در دادگستری برای اطلاع‌رسانی به مردم در این‌باره که چه زمانی روز پررنج کار آغاز می‌شود، اهمیت یافت. زراعت همواره تابع تغییرات فصلی معین است اما کارگاه‌ها و کارخانه‌ها کم‌وبیش غیر وابسته به تغییرات فصلی بودند. در صورت دسترسی به روشنایی و چراغ، پنبه‌زنی، نخ‌ریسی، بافندگی، کفش‌دوزی و نان پختن، در سحرگاهان تاریک زمستان و دیروقت شب‌های پاییز انجام‌پذیر بود اما بذرپاشی و خرمن‌کوبی تنها در روزهای روشن بهار و تابستان و پاییز امکان داشت.
مواظب باید بود که در آن دوران به ساعت به اغراق نقش ماشین نظم‌دهنده داده نشود. در بسیاری موارد، سده‌ها طول کشید تا آدمیان با ساعت خو بگیرند. حتی در اوایل دوران صنعتی شدن- از اواخر سال ١٧٠٠ تا حداقل صدسال اخیر به این‌سو- و حتی مدت‌زمانی درازتر در جاهایی که صنعتی شدن تاخیر داشت- کارگران با خواست کارخانه‌داران و سرکارگران در مورد ساعات کار تعیین شده، مخالفت می‌کردند که به بستن جریمه، برخوردها و کشمکش‌های فرسایشی می‌انجامید. وقت‌شناسی مدرن، سبب به هم خوردن همه‌جانبه‌ی عادات روزانه و حتی تجربه و احساس زیستی می‌شد و بنابراین تنها جاافتادن تدریجی آن امکان‌پذیربود. این پدیده- وقت‌شناسی مدرن- برداشت از آزادی را نیز دگرگون کرد. با دقیق‌تر شدن زمان، آزادی و اوقات فراغت مترادف شدند. تعیین دقیق زمان کار و فراغت نوعی حالت آمادگی گریزناپذیر می‌طلبید و شاید هم اضطرابی عمیق به‌بار می‌آورد. دیگر نشانه‌های بیرونی، گردش آفتاب در پهنه‌ی آسمان و درازی سایه‌ها و ریتم آهسته‌ی غروب و طلوع، جوابگوی رضایت‌بخش نیاز به آگاهی از سپری شدن زمان نبودند. از این‌رو، زمان اعلام شده توسط ضربه‌های ساعت هرچه مهم‌تر و دقیق‌تر شد.
زمان برای موسسات صنعتی نقشی تعیین‌کننده داشت. پیشرفت یعنی این که زمان تولید یک جنس و زمان توزیع آن به بازرگانان، در مقایسه با رقیبان کوتاه‌تر باشد که این امر هنوز هم معتبر است. به این سبب فشار زمانی به کارگران شدت پیدا کرد. کارگران صنایع برده نبودند بلکه خودشان محل کار خود را انتخاب می‌کردند. تنها راه تسلیم کردن آن‌ها پرداخت حقوق در مقابل ساعات کار بود. مزد به ازای زمان از نظر کارخانه‌داران بهترین راه حل محسوب شد که از طریق آن توانستند کارگران را مجبور به تبعیت از ساعت کنند.
بازدیدکنندگان بی‌شماری با شور و شوق و گاهی با نگرانی تفسیرهای بسیار جالبی درباره‌ی شهرهای پیش‌تاز صنعتی نوشته‌اند. جهان نویی که از میان دودکش‌ها و سر و صدای ماشین‌های بخار و تلق‌تلوق ماشین‌های ریسندگی و بافندگی سر برمی‌افراشت بازدیدکننده‌ها از صفیر جهنمی سوت کارخانه‌ها که تاریکی و چرت سحرگاهان را می‌شکافت و در پی آن صدای گام‌های مردان و زنان و شاید هم کودکان که به سوی روز طولانی کار روان بودند بلند می‌شد، تعریف‌ها کرده‌اند.
زمان تدریجاً در آگاهی کارگران رخنه کرد و بنابراین، درک این موضوع آسان است که چرا در آغاز، مبارزات کارگران با کارخانه‌داران، بر سر تعداد ساعات کار دور می‌زد. هشت ساعت کار در روز اولین و بزرگ‌ترین خواست جمع کارگران در تظاهرات اول ماه مه در دهه‌ی ١٨٩٠ بود.
با کار در کنار نوار نقاله و زنجیره‌ی مونتاژ، ضرورت انضباط زمانی جمعی افزایش بیش‌تری یافت و متد تایلر (تایلریسم) پیروزی نهایی اندازه‌گیری وقت شد. دیگر هر حرکت کاری زیر سلطه‌ی ساعت قرار گرفت و سریع‌ترین فاصله بین دست و ماشین و کالای تولیدی محاسبه شد و ثانیه‌ها اهمیت یافت.
بی‌گمان ثانیه از مدت‌ها پیش سیر خود را در فرهنگ اروپایی شروع کرده بود اما البته نه به عنوان واحد اندازه‌گیری کار.
در علوم طبیعی از دیرباز با واحدهای کوتاه زمانی محاسبه‌هایی کرده بودند و بدین‌ترتیب به یک درک ذهنی از لحظه دست یافته بودند (چیزی که ما امروز از مفهوم «اکنون» می‌فهمیم بنا به گفته‌ی روانشناسان معاصر سه ثانیه است، اما نمی‌توانیم مطمئن باشیم که مفهوم «اکنون» در دنیایی که رعایت زمان در آن چندان عمومی نبود، طولانی‌تر نبوده باشد). گربر درباره‌ی واحدهای مشابه دقیقه صحبت کرده بود. هم مفهوم دقیقه و هم مفهوم ثانیه در اواسط قرن ١٤ مطرح بودند، اما هنوز قابلیت اندازه‌گیری «ثانیه» دور از تصور بود. تیکوبراهه، ستاره‌شناس دانمارکی در سال ١٥٦٣ شروع به وارد کردن ثانیه در مطالعه‌ی پدیده‌های آسمانی کرد.
در سال ١٥٨١، ثانیه به‌طور قطعی وارد جهان علم شد.
اما براهه نمی‌توانست به‌ثبت درست ثانیه‌ها اطمینان داشته باشد. طبق گفته‌ی خودش او چهارتا ساعت داشت هیچ‌کدام باهم نمی‌خواندند. وقتی که گالیله چند دهه بعد اقدام به آزمایش سطح شیب‌دار کرد، ثانیه‌ها نقش تعیین‌کننده داشتند. از این‌رو، او اندازه‌گیری به‌اصطلاح نبضی را توسعه داد. وزنه‌ای را به نخی آویزان کرد که با سرعتی معادل نبض انسان نوسان کند. این نیز قابل توجه است که نبض، ساعت ظریف بدن، که وفادارانه تمام تاریخ بشریت را در ضربان بوده، سرانجام برای نخستین‌بار الهام‌بخش محققی در ساختن ابزار جدید اندازه‌گیری شد.
یکی از شاگردان گالیله، سارتوریو سانتوره دریافت که با گرفتن نبض می‌توان مشخص کرد که آیا کسی تب دارد یا نه. وقتی که توجه به کمیت‌های ریز جلب شد، به حساب آوردن کمیت‌هایی که همیشه حضور داشتند اما تا آن زمان کسی به آن‌ها به عنوان کمیت نگاه نکرده بود، معمول شد.
تاریخ ساعت عمدتاً تاریخ محاسبه‌ی دقیق‌تر وقت است. می‌توان نمودارهایی از تکمیل و تدقیق ساعت در فاصله‌ی قرن چهاردهم تا به امروز کشید و پیشرفت تقریباً بی‌وقفه و شتابانی را ملاحظه کرد. پیش از پاندول ساعت‌ها در هر روز زمان را چند دقیقه کم‌تر یا بیش‌تر نشان می‌دادند اما با ساعت پاندولی هویگنس، این رقم به ده ثانیه در روز و در اوایل دهه‌ی سال ١٨٨٠ به یک دهم ثانیه رسید و با ساعت سسیوم مدرن تقریباً به صفر رسیده است. امروزه، در علوم طبیعی ثانیه‌اندازه ای زمخت و درشت به شمار می‌آید. حتی در ورزش، بعد از المپیک سال ١٩٣٢ در لس‌آنجلس محاسبه با یک دهم ثانیه و بعد از المپیک سال ١٩٦٠ در رم با یک‌صدم ثانیه انجام می‌گیرد. سال ١٩٧٢ در مونیخ یک‌هزارم ثانیه را نیز آزمایش کردند ولی به‌خاطر نامطمئن بودن از داوری عادلانه با چنین اندازه‌گیری کوچکی از آن صرف‌نظر شد. در علوم دقیق از این هم جلوتر می‌روند و صحبت از یک میلیونیم ثانیه، یک میلیاردم ثانیه و حتی یک بیلیونم ثانیه می‌شود. با این ارقام، ما دیگر از تجربه‌ی مستقیم انسان بسیار دور شده‌ایم و سرنوشت خود را به دست ساخته‌های انسان سپرده‌ایم.
زندگی عادی روزانه‌ی مدرن نیز پر از واحدهای زمانی کوتاه است. بدون ساعتی در دم دست که دقیقه‌ها و حتی ثانیه‌ها را نشان دهد مشکل بتوان به همه‌ی کارها رسید.موفقیت ساعت مکانیکی تا حدودی هم به‌خاطر آن بود که در هر اندازه‌ای تولید می‌شد، از ساعت برج گرفته تا ساعت مچی بانوان .
با این همه تنوع دیگر کسی نمی‌توانست ادعا کند که نمی‌داند ساعت چند است.
با رادیو و تلویزیون زندگی روزمره بیش‌تر از پیش در چهارچوب ساعات معین قرار گرفت. برنامه‌ها سر ثانیه شروع و تمام می‌شوند تا تولیدکنندگان احساس رضایت کنند و بینندگان و شنوندگان دچار بی‌صبری نشوند. پرکردن یادداشت‌های تقویم با زمان جلسات، زمان کار، حتی زمان فعالیت‌های وقت آزاد که تعیین دقیق وقت را به کاری مهم تبدیل کرده، جزو افتخارات انسان‌های وظیفه‌شناس شده است.
پژوهش درباره‌ی عمومی شدن وقت‌شناسی در جهان وظیفه‌ی تحقیقی شایسته‌ای است. این امر از صومعه‌های اروپای غربی در سده‌های میانه شروع شد و اکنون حاکم بر دنیای صنعتی و به‌زودی جهان پساصنعتی است. اما در همه‌ی نقاط دنیا برخوردها به یکسان جدی نبوده است. در اروپای جنوبی و آمریکای لاتین هنوز هم خیلی‌ها سر وقت در جلسات و سمینارها حاضر نمی‌شوند. در روسیه هنوز هم خان آقای بی‌انضباطی می‌تواند به عنوان رییس و مامور قطار خدمت کند. در بخشی از آفریقا از عجله‌ای که بر زندگی مردم شهرهای اروپا و امریکا صبح و عصر در راه کار و خانه حاکم است، سردرنمی‌آورند. اما احتمالاً وقت‌شناسی در تمام کره‌ی زمین گسترش خواهد یافت. بازار ساعت در جهان داغ است و حالاساعت دیجیتال معمول شده است. بعد از سال١٩٩٠ بعضی از ساعت‌های مچی آنالوگ، بازاری را که به ساعت‌های دیجیتال باخته بودند بازپس گرفتند. اما تمام کامپیوترها، اجاق‌های میکرو و ساعت‌های رادیو، زمان را با اعداد نشان می‌دهند و ساعت‌های فرودگاه‌ها هم معمولاً دیجیتال هستند. اما این‌ها محصول ریاضیات انتزاعی است و چیزی درباره‌ی چگونگی جهان به ما نمی‌گوید.


Bookmark and Share