بر فراز دماوند کوه

بو سونه‌فلت Bo Sunnefeldt، کوهنورد از سال ۱۹۶۹ به این‌سو
http://www.vision127.se
ترجمه: منوچهر اردلان


persiran.se | Mon, 15.10.2012, 12:45


عنوان سوئدی نوشته: Till Iran i Sven Hedins spår


سون هدین Sven Hedin (۱۹۵۲-۱۸۶۵) یکی از بزرگترین ماجراجویان سوئد است. با,وجود این، او بدلیل شیفتگی همیشگی و بی‌پایانش به آلمان، برای جهانیان بیشتر بعنوان یکی از هواداران بزرگ هیتلر شناخته شده تا فردی که به سفرهای اکتشافی اعجاب‌آور می‌رفته است. در سال ۱۸۹۰ و بهنگامی که تنها ۲۵ سال داشت، از بخت بلندش بعنوان مترجم برای یک هیئت سیاسی سوئدی که عازم ایران بود، انتخاب شد و از فرصت پیش آمده استفاده کرد و بعنوان نخستین سوئدی، بلندترین قله غرب آسیا، دماوند را به بلندی ۵۶۷۱ متر از سطح آب‌های آزاد فتح کرد. یکصدوبیست سال بعد، من هم مصصم شدم که پای در جای پای او بگذارم و از دماوند بالا روم.


دماوند آتشفشانی خفته است؛ بلندترین آتشفشان آسیاست. آتشفشان بودن این کوه به این معناست که بالا رفتن از آن از نظر فنی آسان‌تر است و جبهه‌ی جنوبی کوه آسان‌ترین آن‌هاست. با این همه، بلندی و اوضاع جوی، سفر به قله را به چالشی تبدیل می‌کند. بلندی دماوند هم برای هدین و هم برای گروه ما محدودیت‌آفرین شد...

دماوند در حدود ۷۰ کیلومتری شمال شرقی تهران قرار دارد. نزدیکی به آبادی‌های قدیمی و شبح پیکره کوه بمانند مخروطی سپید برفی که بردشت پیرامون احاطه‌ی کامل دارد، این توهم و احساس را به انسان می‌دهد که این کوهی است که به آسانی دست یافتنی است. این "دیو سپید پای دربند" جایگاه ویژه‌ای در اساطیر ایرانی دارد.

image


هدین از جبهه‌ی جنوبی بهمراه دو راهنمای محلی از کوه بالا رفت. حرکت به سوی قله‌ی کوه از پناهگاهی بدون سرپوش در ارتفاع ٣٢٠٠ متری آغاز شد. برخلاف هدین، من همراه یک گروه هشت نفره از کوهنوردان روسی بودم. بعد از آنکه به کمک جیپ به منطقه‌ی پناهگاه بدون سرپوش هدین رسیدیم، راه‌پیمایی‌مان را به سوی پناهگاهی در ارتفاع تقریبی ۴۱۰۰ متری آغاز کردیم که قرار بود نقطه‌ی آغاز حرکت ما به سوی قله باشد. در گزارش هدین از سفرش به قله‌ی دماوند که سال بعد از آن سفر انتشار یافت، او راهی را که برای رسیدن به قله انتخاب کرد و رویدادهای در طول راه را با ذکر جزییات توضیح داده است. با این همه دنبال کردن رد پای او کاری مشکل است. حرکت به سوی قله تقریبا به همان صورت آغاز شد، در تاریکی و درهوایی خنک. توضیحات هدین که مربوط به ۱۸۹۱ است، هنوز هم صادق است: "قله زیر لحافی از برف پوشیده است، بمانند ستاره‌ی دریایی عظیمی، بازوان بتدریج لاغر شونده‌ی خود را به سوی پایین دراز کرده است. میان این بازوان، پشته سنگ‌هایی هم‌شکل قرار گرفته که از بلوک های بزرگ سنگ سماق، پوک ‌سنگ و دیگر سنگ‌های آتشفشانی تشکیل یافته است. در برخی جاها، صخره‌ی ثابت با رف‌هایی شگفت آور از دل خاک بیرون زده و در برخی دیگر جاها، از سنگلاخی از سنگ‌های لبه‌ تیز می‌گذرید که با هر گامی زیر پای‌تان را خالی می‌کنند و به پایین می‌غلطند".

راهنمایان هدین علی و تقی نام داشتند . راهنمایان ما رضا و همایون بودند. همه شان بسیار کارآزموده و زبردست. در مقابل آشکار شد که تجربه و مهارت ما و نیز گروه هدین در کوهنوردی به اندازه‌ی تجربه راهنمایان ما نبود و نیست. در ارتفاع ۴۰۰۰ متری، هدین دچار ارتفاع‌زدگی شد. در گروه ما نیر فردی به همان دلیل از همراهی با دیگران بازماند. اما بالا آمدن آفتاب به همه‌ی ما گرما و نیرو می‌بخشید. حوالی ساعت ۱۴، هدین خسته و از پا درآمده اما پیوسته در حال سنجش و اندازه‌گیری و ثبت جزییات، از ارتفاعی معادل بلندی کوه "مون‌بلان" گذشت:
"خود را نابود شده از خستگی می‌دیدم، از سردردی بی‌امان و تشنگی سوزانی رنج می‌بردم و همزمان به شدت از سرما می‌لرزیدم، دمای هوا به ۳٫۵ درجه کاهش پیدا کرده بود و باد تندی می‌وزید".

image


تقریبا در همان ارتفاع بود که "ژنیا Zhenia" ی جوان شروع به عقب افتادن از ما کرد. او به سن و سال هدین جوان بود و جوان‌ترین عضو گروه ما و همچنین نیرومندترین‌مان از نظر جسمی. او بدون توجه به سیگنال‌های بدنش و درک آن‌ها، با به‌کارگیری روش خطرناک یکدندگی به جای تجربه‌ی کوهنوردی، کار را بجایی رساند که دچار تورم مغزی شد. رضا و یک روس فرسوده و از پا درآمده‌ی دیگرنیز برگشتند و بقیه‌ی ما – وهمچنین هدین – سرسختانه به راه‌پیمایی خود برای رسیدن به قله ادامه دادیم.

"نفس کشیدن در آن هوای رقیق کوهستانی سخت بود، آدم احساس می کرد که انگار زرهی بسیار سنگین به روی سینه‌اش فشار می‌آورد..." هدین چنان خسته و از پادرآمده بود که اکنون راهنمایانش او را به با خود می‌کشیدند.. من‌هم خسته بودم اما رایحه‌ای که از قله به مشامم می‌رسید به من نیرو می‌داد، گرچه آغشته به بوی گوگرد بود. از درون سوراخی که دهانه‌اش طلایی رنگ بود و بسیار با آن زمینهی برفی و سپید هماهنگی داشت، گازهای داغ بیرون می‌زد. سلامی دراماتیک از جهنم زیرپایمان... آیا خروش و جوشش تازه‌ای از پس ۷۰۰۰ سال در راه بود؟ بدون شک و برپایه قانون مورفی امکان آن وجود داشت اما یک کوهنورد به چنین نگران‌هایی بها نمی‌دهد. پیش به سوی قله ای که ما را به سوی خود می‌خواند!

image


دوازده ساعت پس از آغاز حرکت، هدین بر بام غرب آسیا ایستاده بود. برای ما که از ارتفاعی بالاتر شروع کرده بودیم، این سفر هشت ساعت طول کشید. اما آنچه که ‌دیدیم و احساس کردیم با آنچه که او دید و احساس کرد یکی بود: در شرق و غرب رشته کوه‌هایی عظیم که "بمانند دیواری سنگی تا پایان دوردست امتداد داشتند." در جنوب، دشت تهران و در شمال، شبح دریای خزر بمانند نواری سرمه‌ای رنگ. شاید وایکینگ‌ها نیز در سفرشان به این سامان در یک هزار سال پیش، این مثلث غول‌پیکر سپیدو خاکستری رنگ را از آن سو و از جانب خزر دیدند...
پاداش پایمردی ما، غرورمان، آمیخته با فروتنی و تواضع شد:"... انسان خود را ذره‌ایی غبارناچیز در این جهان پهناور احساس می‌کرد که گویی از هرسو او را احاطه کرده و زیرفشارحجم بی‌پایانش گرفته است".

هدین با ارتفاع‌سنج خود بلندی قله را ۵۷۱۶ متر اندازه گرفت. دستگاه جی پی اس ما ارتفاعی یکصد متر کمتر را نشان می‌داد. هدین پس از اینکه بسرعت قله را به تصویر کشید و محتوای چراغ الکلی‌ را نوشید(!) تا دمای بدنش بالا رود، شروع به پایین آمدن از قله کرد. ما نیز چشم‌اندازهای دور و برمان را دیجیتالیزه کردیم، محتوای قوطی‌های گاز اکسیژن‌مان را بسلامتی یکدیگر در ریه‌هامان خالی کردیم و از قله به پایین سرازیر شدیم.

فتح قله‌ی دماوند مبنای تز دکترای سون هدین بزبان آلمانی در سال ۱۸۹۲ شد. من‌هم دستکم این افتخار نصیبم شد که یادداشتم از این سفر در "پرس ایران" انتشار یابد... ماه اوت ۲۰۱۴ مصادف است با یکصد و بیستمین سالگرد رسیدن سون هدین به ارتفاع خیره کننده ۶۳۰۰ متری در تلاشش برای فتح قله "موستاقآتا" ( پدر کوه یخ) در رشته‌ کوه‌های پامیر. شاید بشود به سوی این قله هم...؟

ورزش‌های کوهستانی در ایران
کوهنوردی، صخره‌نوردی و اسکی مارپیچ از ورزش‌های بسیار محبوب در ایران است. نزدیک به ۲۵۰ انجمن کوهنوردی کشور، هزاران عضو به خود جلب کرده است. برای نمونه، نزدیکی به تهران باعث شده که قله‌ای مانند توچال (با ارتفاع ۳۹۶۰ متر از سطح آب های آزاد) با داشتن نزدیک به ۵۰ هزار بازدید کننده در روز یکی از پر رفت‌ و آمدترین قله‌های جهان در فصل کوهنوردی باشد. سالانه ۳ تا ۴ هزار تن از دماوند بالا می‌روند که ۴۰۰ تا ۵۰۰ تن از اینان را غیر ایرانیان تشکیل می‌دهند. فصل کوهنوردی در ایران از نیمه‌ی مارس تا پایان سپتامبر است، با امکان اسکی مارپیچ از مارس تا نیمه‌ی ماه مه. داشتن راهنما برای رفتن به قله‌ی دماوند را توصیه می‌کنم. راهنمایان من رضا: http://www.pirvaly.com و همایون: http://www.damawand.com بودند.



Bookmark and Share