سوئدی‌ها و ژاندارمری ایران

توره آرنه*/ ترجمه و تلخیص فخرالدین فانی


persiran.se | Fri, 13.05.2011, 8:04

جمعه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰

توپخانه ژاندارمری ایران در تهران، ۱۹۱۱

در زمان جنگ‌های ناپلئون، انگلیس، فرانسه و روسیه بر سر نفوذ در ایران با هم رقابت داشتند. در خلال صد سال بعد، بیشتر از همه انگلیس و روسیه بر جریان حوادث این کشور اثر گذاشتند و بیشترین نفوذ فرهنگی را فرانسه به دست آورد. در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، وضع اقتصادی ایران بیش ‌از پیش به خرابی گرائیده بود. مردم از مالیات‌های سنگین، فشار ماموران دولتی و محکمه‌های تام‌الاختیار و خودسر رنج می‌بردند. حرکت‌های انقلابی در ایالت‌ها آغاز شده بود و دسته‌های یاغی و غارتگر تاخت و تاز می‌کردند. در ماه اوت ١٩٠٦، شاه فرمانی صادر کرد که بواسطه‌ی آن ایران دارای مجلسی (مجلس شورا) شد که متشکل از نمایندگان ملت بود. این مجلس در اکتبر همان سال تشکیل جلسه داد. چند سال پر‌آشوب پس از آن همراه با ستیزه‌جوئی‌های محمد‌علی شاه با مجلس بود. محمد‌علی شاه مدتی پس از تشکیل مجلس شورا جانشین مظفرالدین شاه شده بود.

در ٣١ ژوئیه‌ی ١٩٠٧، روسیه و انگلیس با امضای عهدنامه‌ای ایران را به دو منطقه‌ی نفوذ تقسیم کردند.
در ایالات و شهر‌ها، شورش‌ها و غارتگری‌ها همچنان ادامه داشت. رهبر ایل بزرگ بختیاری، صمصام‌السلطنه، در جنوب ایران به ملیون طرفدار مشروطیت پیوست و برادرش سردار اسعد به سوی شمال حرکت کرد. آنان اصفهان و تهران را در تابستان ١٩٠٩ به تصرف خود درآوردند.
محمد‌علی‌شاه که به نمایندگان سیاسی روسیه پناه برده بود، از سلطنت خلع شد و کشور را ترک کرد و پسر سیزده‌ساله‌اش احمد میرزا جانشین وی شد. مجلس جدیدی تشکیل شد و دولت تازه‌ای سرکارآمد که در آن رهبر ملیون، سپهدار اعظم، نخست‌وزیر و سردار اسعد وزیر جنگ بود. حاکمیت دولت جدید نیز کار چندانی از پیش نبرد و قحطی افزایش یافت. کشور فاقد راه‌آهن بود و راه‌ها و جاده‌ها وضع اسف‌باری داشتند. راهزنان مدام کاروان‌ها را چپاول می‌کردند.

در اکتبر ١٩١٠، دولت انگلیس به ایران اخطارکردکه اگر دولت ایران نتواند نظم و امنیت را در راه‌های جنوبی کشور، از بوشهر تا اصفهان، حفظ کند، دولت انگلیس ناچار خود به کمک قشون هندی، امنیت را به راه‌ها بازمی‌گرداند. پس، دولت ایران تشکیل ژاندارمری را برای کنترل راه‌ها ضروری دید و گویا به پیشنهاد روسیه، برای سازماندهی آن به سوئد روی آورد. ایتالیا دعوت ایران را برای سازماندهی ژاندارمری رد کرده بود. یکی از دلایل انتخاب سوئد برای اجرای این منظورآن بود که سوئد ابرقدرتی که چشم طمع بر ایران داشته باشد، شناخته نمی‌شد.

این ماموریت به دست سرگرد یالمارسون H.O. Hjalmarsson که بعدها به درجه‌ی سرهنگی و ژنرالی ارتقا یافت سپرده شد. در ماه ژوئیه‌ی ١٩١١، او و دو افسر دیگر از سوئد حرکت کردند و در ماه اوت وارد تهران شدند. در تهران، بلافاصله کار سازماندهی با تأسیس یک دفتر مرکزی برای ژاندارمری آغاز شد. همچنین در اکتبر سال ١٩١١، مدرسه‌ی افسری و در فوریه‌ی ١٩١٢، مدرسه‌ی ژاندارمری برای تربیت ژاندارم گشایش یافت. در همین مدت هفت افسر دیگر نیز از سوئد به ایران آمدند. در آن هنگام ایران به حوزه‌های نظامی تقسیم شده بود و هر حوزه‌ای زیر نظر یک "سردار" قرار داشت و هر سردار می‌بایست با بودجه‌ای معادل ١٢٠٠٠ کرون در ماه هزینه‌ی ٢٠٠٠ پرسنل نظامی خود را تأمین کند. البته این سازماندهی فقط روی کاغذ وجود داشت، چنان که یک‌بار وقتی از سرداری تقاضای اعزام قشون شد، او دسته‌ای ٣٠ نفری فرستاد که با خود فقط ٣٠ فشنگ داشتند.

یافتن داوطلبان مناسب برای مشاغل گوناگون ژاندارمری آسان نبود. رئیس تشکیلات اداری، سرگرد نیکولن، اظهار می‌کند که وی به شانزده نفر برای آموزش افسری نیاز داشت. از میان نود نفر شرکت‌کننده، هشتاد نفرشان بزودی کنار گذاشته شدند زیرا معلوم شد که این افراد حتا چهار عمل اصلی را هم بلد نیستند. سه نفر از مردود‌شدگان شاهزاده‌هائی بودند که توصیه‌نامه‌هایی همراه داشتند که در آنها خدمات اجدادشان به کشور خاطرنشان شده بود. در بین اهالی تهران سربازهای مناسبی یافت نمی‌شد. اکثر آنها تنبل، بزدل، رنجور و تریاکی بودند ولی در مقابل اهالی دهات و شهرستان‌ها حتا در مقایسه با سربازان اروپایی قابل توجه بودند و در موقعیت‌های گوناگون شهامت و رشادت چشم‌گیری نشان می‌دادند.

ضرورت پاسداری راه‌های جنوبی ایران بیش از پیش آشکار می‌شد. بدین جهت در آوریل ١٩١٢ یک آموزشگاه نظامی و ژاندارمری در شیراز تأسیس شد.
مخارج بطور عمده از وامی که انگلیس و روسیه به دولت ایران می‌پرداختند تأمین می‌شد. دفتر مرکزی هفت دایره داشت. ژاندارمری به واحدهایی تقسیم می‌شد که شماره‌های یک و دو در تهران، شماره‌ی سه در شیراز، شماره‌ی چهاردر کرمان، شماره‌ی پنج در قزوین، شماره‌ی شش در اصفهان و شماره‌ی هفت در بروجرد قرار داشت.

ژنرال یالمارسون

مدت آموزش در آموزشگاه ژاندارمری شش ماه بود که از روی مقررات آموزشی سوئد الگوبرداری شده بود. بعداز گذراندن دوره‌ی آموزش مقدماتی و شش ماه خدمت به صورت مراقبت از راه‌ها، لایق‌ترین ژاندارم‌ها برای آموزش شش‌ماهه‌ی درجه‌داری انتخاب می‌شدند و پس از شش ماه خدمت فعال، بهترین درجه‌داران آموزش یک‌ساله‌ی افسری می‌دیدند و درجه‌ی ستوانی می‌گرفتند.
ژاندارم‌ها در آغاز با سلاح‌های سبک هشت میلیمتری مدل سال ١٨٨٨ و شمشیرهای سواره‌نظام سوئدی مسلح می‌شدند. سلاح‌های سنگین عبارت بودند از مسلسل- که راهزنان سخت از آن می‌ترسیدند- و تعدادی توپ.

بر اساس گزارش ژنرال یالمارسون، قوای ژاندارمری در سال ١٩١٤، از حدود دویست افسر و ٧٠٠٠ سپاهی و ٣٠٠٠ اسب تشکیل شده بود. اما ظاهراً مدتی بعد این رقم به ٩٧٠٠ نفر رسید و سپس در سال ١٩١٥ که اتش جنگ به ایران نیز سرایت کرد، به شدت کاهش یافته به کمی بیش از ١٢٠٠ نفر رسید. در ماه مارس ١٩١٦، پس از اینکه عده‌ای از این افراد به ترک‌ها پیوستند و عده‌ای نیز به گردان تیرانداز انگلیس ملحق شدند، شمار این افراد به ٥٠٠ نفر نیز کاهش یافت.
در سال ١٩١٤، تعداد افسران، صاحب‌منصبان، پزشکان، دامپزشکان و مساحان سوئدی ٣٦ نفر بود که در ٦ پاسگاه فعالیت می‌کردند و در عین حال پیوسته در گشت و بازرسی و یا در حال حمله به راهزن‌ها وبازداشت آنها بودند.

عده‌ای افسر و درجه‌دار درخلال سال‌های ١٩١١ تا ١٩١٥ به سوئد بازگشتند و به جای آنها افسران جدیدی به ایران رفتند. به این ترتیب، اگر هشت افسر پلیس نیز یه حساب آیند، در خلال این سال‌ها جمعاً ٦٠ افسر سوئدی در ایران خدمت می‌کردند. بعلاوه همسران بعضی از افسران که ده نفر بودند و دو سه کودک و سه معلمه را نیز باید به این جمع افزود. دوتن از افسران سوئدی در ایران ازدواج کردند: فرمانده ادوال Edvall که با دختر یک طبیب ترک ازدواج کرد و افسر پلیس بیورلینگ Björling که یک مسیحی ایرانی را به همسری گرفت.
سوئدی‌ها که به ایران آمدند می‌بایست تعدادی پادگان و پاسگاه نیز بسازند. ا. فوسه لیوس E.Fosselius و ا. فریکE. Frick مهندسان مجری این طرح‌ها بودند و نظارت بربنای ساختمان‌ها را نیز بر عهده داشتند.
ورود یالمارسون در ماه اوت ١٩١١ همراه با شولدبراند Skjöldbrand و پترسن Petersen تقریباً هم‌زمان بود با برکنار شدن مورگان شوستر M. Shuster آمریکائی از مقام مشاور مالی دولت ایران. علت این برکناری هم دخالت‌های انگلیس و روسیه بود. وی نظر مثبتی نسبت به سوئد‌ی‌ها داشت. آنچه شوستر به عنوان مالیات ژاندارمری تعیین کرده بود، در زمان فرماندهی یالمارسون نیز معتبر بود.
رئیس ژاندارمری و پزشکان سوئدی سالی ٢٠٠٠٠ فرانک طلا حقوق می‌گرفتند. به افسران و دامپزشکان ١٢٠٠٠ فرانک به اضافه‌ی هزینه‌ی سفر پرداخت می‌شد. مخارج ژاندارمری در سال ١٩١٤، حدود ٤٨٠ هزار کرون در ماه بعلاوه‌ی مخارج اسلحه و مهمات برآورد شده است. مدت قرارداد استخدامی افسران سه سال بود.

در پی رشد سریع کمی و کیفی ژاندارمری، روسیه و انگلیس به هراس افتادند که مبادا نفوذشان در دولت ایران به پایان رسد. دولت ایران به سختی می‌توانست حقوق پس ‌افتاده‌ی ژاندارم‌ها را بپردازد و از این رو، ایران در مقابل امتیازات و بهره‌ی سنگین از انگلیس و روسیه وام می‌گرفت. عاقبت، پرداخت هزینه‌های ژاندارمری مشروط به نظر مساعد انگلیس شده بود.
در ماه دسامبر ١٩١١، یک گروه دیگر از افسران سوئدی به ایران آمدند، از جمله قهرمان تیراندازی بازی‌های المپیک استکهلم اریک کارلبری Erik Carlberg . وی به ایران بسیار علاقه‌مند شد و بعدها دوباره به ایران بازگشت و سال‌ها به عنوان بازرگان و سرکنسول فنلاند در تهران زندگی می‌کرد.

افسران ژاندارمری در تهران، سال ١٩١٢

سوئد‌ی‌ها در آغاز فعالیت خود بارها موفق شدند با روسای ایلات و عشایر که همه افراد مسلح در اختیار داشتند و کم و بیش مستقل از دولت مرکزی در تهران عمل می‌کردند، به توافق برسند. مدت زیادی طول نکشید که سوئدی‌ها موفق شدند برای جلوگیری از غارتگری راهزن‌ها، فعالانه وارد عمل شوند. کارها همیشه به راحتی پیش نمی‌رفت. نبردهای سختی، بویژه در غرب و جنوب ایران جریان داشت. بعضی از کسانی که امنیت راه‌ها را به خطر می‌انداختند، بویژه در جنوب و غرب ایران، راهزنان معمولی بودند و بعضی دیگر یاغیان دهات و سرکرده‌های ایلات که می‌پنداشتند حق دارند از کاروان‌ها اخاذی کنند. حتا کسانی بودند که مثل دولتی، برای اموال اخاذی شده رسید می‌دادند. اما این افراد خود مالیاتی به دولت نمی‌پرداختند. در این مورد نیز ژاندارمری باید کاری انجام می‌داد.
چند نمونه از نخستین نبردها در تابستان ١٩١٢ در حوالی شیراز روی داد که در یکی از آنها سرگرد سیورت Sivert زخمی شد. چندی بعد نیز برخوردی در ناحیه‌بین قزوین و همدان روی داد.

سال ١٩١٣ نیز دوره‌ی جنگ و ستیز بود. در تهران، جنگجویان ایل بختیاری نقش مهمی ایفا کردند. آنها بر شاه سابق که به روسیه پناه برده بود و برادر آشوب‌گرش، سالارالدوله، فایق آمدند و اینک در مجلس نمایندگانی – از جمله صمصام‌السلطنه- داشتند. حدود ٨٥٠ بختیاری مقیم تهران به نوعی محافظ این نمایندگان بودند. ژاندارمری با این عناصر که در تهران فتنه و آشوب ایجاد می‌کردند به مبارزه پرداخت. در زدوخوردهای خیابانی در تابستان (ششم وهفتم ماه اوت) چهل نفر بختیاری کشته و زخمی شدند. سرانجام بختیاری‌ها تسلیم شدند و قرار بر این شد که فقط ٢٠٠ تا ٣٠٠ نفر اجازه‌ی اقامت در تهران را داشته باشند و بقیه تهران را ترک کنند.از این عده نیز فقط ٢٥ نفر می‌توانستند مسلح باشند.

در ماه سپتامبر همان سال نیروئی به سوی لرستان حرکت کرد. در منطقه‌ی سلطان‌آباد بروجرد نبردهای سختی در گرفت که در نتیجه حداقل ٧٠ لرکشته و ٣٣ نفر دستگیر شدند. عده‌ی زیادی – شاید ٢٠٠ نفر- نیز دستگیر شدند. در ماه نوامبر نیز سرگرد اوگلا Uggla با یک نیروی هزار نفری در قریه‌ی شاهپور در نزدیکی‌های بوشهر، درگیر نبردی ١٤ ساعته شدند. محمد علی کازرونی، رئیس ایل کشکولی در راس مهاجمین قرار داشت. او توانست با افرادش شبانه بگریزد. در کازرون، واحدی متشکل از صد ژاندارم، علی‌رغم توافقی که با رئیس ایل شده بود، مورد حمله قرار گرفت و تسلیم شد. اما در ماه دسامبر، واحدی متشکل از٤٠٠ ژاندارم تحت فرماندهی سروان لوندبری Lundberg و سروان پوست Poussete موفقیت چشم‌گیری به دست آوردند. آشوبگران تلفات سنگینی دادند. سه افسر ایرانی و ١٥ ژاندارم کشته شدند و تعدادی از آشوبگران نیز تیرباران شدند.

در سال ١٩١٤، نیروهای سرگرد شولدبراند چندین بار با لرها جنگیدند. او با نیروئی متشکل از ١١٦٣ نفر و ٦٣٧ اسب و چندین توپ و مسلسل به طرف بروجرد حرکت کرد. نبردهای سختی در گرفت. بروجرد تسخیر شد و تحت کنترل ژاندارمری درآمد.
سال بعد (١٩١٥) یکی از گروهان‌های ژاندارمری، تحت فرماندهی نیلس دوماره Nils de Maré از لرها شکست خورد و دو قبضه توپ و مقداری مهمات از دست داد. نیلس دوماره خود با تلاش زیاد توانست از مرگ نجات یابد.

در درگیری دیگری که به تاریخ ٢٢ اوت ١٩١٥ در عصمت‌آباد، منطقه‌ی قزوین، روی داد، ستوان فیلیپ یرتا F. Hierta به هلاکت رسید. او یک سال پیش خدمتش را آغاز کرده بود و هنگام مرگ ٢٩ سال داشت. علاوه بر یرتا ١٢ ژاندارم کشته و ٢٢ تن زخمی شدند. سرکرده‌ی مهاجمین در این درگیری رئیس شاهسون‌ها امیر نظام بود.
سال ١٩١٥ بر اثر شروع جنگ جهانی و اوضاع حکومت پادشاهی ایران، موقعیت افسران سوئدی – ایرانی به مراتب بدتر شد. سفرای خارجی و سایر نمایندگان کشورهای بیگانه به مخالفت با یکدیگر پرداخته بودند و ایلات و عشایر را تحریک می‌کردند. در یک طرف متحدین – اگرچه دودل – انگلیس و روسیه قرار داشتند و در طرف دیگر هواداران آلمان و ترکیه که نیروهایشان بتدریج وارد خاک کشور شدند.

در ایران حزب ناسیونالیستی تشکیل شد که مخالف انگلیس و روسیه – اربابان مناطق تحت نفوذ – بود و بیشتر به ترکیه‌ی اسلامی و آلمان دورافتاده و بی‌خطر گرایش داشت. سوئد اینک افسران جوان خود را به کشور فرامی‌خواند و آنان یکی پس‌از دیگری به وطن خود بازمی‌گشتند.
سال ١٩١٥، دیپلمات‌های روسی و انگلیسی رسماً ژاندارمری ایران را بی‌اعتبار شناختند. اما ژاندارمری مدتی دیگر تحت رهبری و مدیریت صرفاً ایرانی به کار خود ادامه داد.
در اواسط نوامبر ١٩١٥، نیروهای روسی به طرف تهران حرکت کردند. سوئدی‌ها چنین تصور کردند که جنگ در ایران شروع شده است. از شاه خواسته شد که تهران را ترک کرده عازم قم شود. پیش از آن رهبر حزب ناسیونالیست و سفرای آلمان، ترکیه و اتریش نیز به قم رفته بودند. ادوال که اینک رئیس ژاندارمری بود می‌کوشید شاه را متقاعد به ترک تهران کند اما شاه در آخرین لحظات دچار تردید شد و در تهران ماند.

اکنون ادوال دیگر مخالف با متحدین شناخته می‌شد و بنابراین از مقام خود برکنار شد و پر نیسترومPer Nyström به سمت رئیس ژاندارمری منصوب شد.گروهان ژاندارمری، تحت فرماندهی شلستروم، Källström با نیروهای روسی درگیر شد و در صدد خلع سلاح آنها برآمد و پس از آن حرکت خود را به طرف همدان و سپس مرز ترکیه ادامه داد. برکناری ادوال، دوماره و انگمن Ångman و شلستروم و پراویتس Pravitz هنگامی صورت گرفت که فرمانفرما، هوادار معروف روسیه، به مقام ریاست دولت دست یافت. سوئدی‌هائی که در جنوب ایران به‌سر می‌بردند نیز گرفتار شدند. سرگرد انگمن و اریکسون Ericsson توسط انگلیسی‌ها بازداشت شدند و سرگرد شیلاندر Killander و سرگرد فوسه‌لیوس به دردسری مشابه، منتهی از سوی یکی از سران لر دچار شدند.

در ماه مارس ١٩١٦، تعدادی سوئدی که هنوز در ایران به سر می‌بردند خود را به بغداد رسانده و در آنجا به افسران آلمانی و ترک ملحق شدند. ظاهراً، آخرین افرادی که در تهران ماندند، علاوه بر چند افسر پلیس، نیستروم و گلیروپ Gleerup، لوندبری و نوردکویست Nordquist بودند.

این بود خلاصه‌ای از سرگذشت سوئدی‌ها و ژاندارمری ایران. تا آن زمان هرگز نام ایران و مردمش به این حد در مطبوعات سوئد منعکس نشده بود. افسران سوئدی و همسرانشان غالباً نویسندگان و روزنامه نگاران با پشت‌کاری نیز بودند. یالمارسون مقالاتی با امضای ورینگ Väring در روزنامه‌ی
آفتون بلادت می‌نوشت، فریک در روزنامه‌ی داگنز نی‌هتر، گلیمستت Glimstedt در روزنامه‌ی استکهلمس‌‌تیدنینگ و کلینگ‌بری در روزنامه‌ی سونسکا داگبلادت. دیگران نیز مطبوعات سوئد را از مقالات خود انباشته بودند.
تک و توکی از افسران ژاندارمری چند سالی در ایران ماندند، مثلاً گلیروپ. سایرین در سال ١٩٢٤ همگی به سوئد مراجعت کردند. در این تاریخ افسران پلیس هم که از سال ١٩١٣ خدمت خود در ایران را آغاز کرده بودند، به سوئد بازگشتند.


توره آلگوت یونسون آرنه Tore Algot Johnsson Arne *

یکی از برجسته‌ترین باستان‌شناسان و شرق‌شناسان سوئد است. وی در ماه مه ١٨٧٩ متولد شد. تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه اپسالا به پایان رساند و سپس در همان دانشگاه به تدریس پرداخت.
توره آرنه بیش از ٥٠ سال از عمر خود را به مطالعه‌ی شرق و جنبه‌های گوناگون تاریخ تمدن مردم شرق گذراند. وی سفرهای متعددی به کشورهای آسیائی کرد. در سال‌های ١٩٣٢ تا ١٩٣٣ در نقاط مختلف ایران به حفاری اشتغال داشت. حاصل بخشی از حفاری‌های وی زینت‌بخش موزه‌ی تاریخ و موزه‌ی مدیترانه در استکهلم است.
از جمله‌ی تألیفات متعدد وی می‌توان کتاب زیر را نام برد که مقاله حاضر ترجمه و تلخیص فصل ١٢ آن است:
Svenskarna och österlandet, Natur och kultur, 1952




Bookmark and Share