رویارویی با ایران در سال ِچندین انتخابات


persiran.se | Mon, 23.01.2012, 15:01

تحلیل خبری از روزنامه نیویورک تایمز
نوشته‌ی دیوید سانجرتحلیل‌گر سرشناس نیویورک تایمز- برگردان جمیله نادری سدهی


روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در شماره‌ی روز شنبه اول بهمن‌ماه / ۲۱ ژانویه، تحلیلی از کشمکش میان ایالات‌متحده و ایران دارد که برگردانی آزاد از آن را در اینجا به نظر خوانندگان علاقه‌مند می‌رسانیم.
پرس ایران در نظر دارد که با نوشته‌هایی مانند مقاله‌ی حاضر دیدگاه‌های روزنامه نگاران و تحلیل گران غربی را در مورد مسایل ایران به فارسی برگردانده و به آگاهی خوانندگان برساند. به نظر ما این گونه نوشته‌ها با وجود کمبودهایی که ممکن است در آنها باشد، برای نمونه کم توجهی به شرایط داخلی ایران و تناسب قدرت سیاسی و دیگر مشخصات جامعه‌ای ایرانی و تاثیر آنها بر سیر حوادث در ایران و در عرصه‌ی بینالمللی، می‌توانند در کسب آگاهی از شرایط ایران در رابطه با عوامل بین المللی، سودمند باشند.


image


رئیس جمهوری از حزب دموکرات که سخت درگیرمبارزه‌های انتخاباتی است باید درباره موضوعی سرنوشت ساز که به امنیت ملی آمریکا مربوط است تصمیم‌گیری کند. او باید تصمیم بگیرد که آیا دستور یک حمله هوایی را برای جلوگیری از تبدیل دشمن به یک قدرت اتمی صادر کند یا نه.
سیاستمداران وابسته به جناح عقاب‌های حزب جمهوریخواه با ضعیف خواندنش، او را به باد تمسخر می‌گیرند. در کاخ سپید مشاورانش خطر چنین حمله‌ای را به او یادآور می‌شوند، حمله‌ای که ممکن است به درگیری تمام عیار تبدیل شود، اما از آن طرف اگر کاری صورت نگیرد، توازن قدرت در یک منطقه‌ی حساس و آماده‌ی انفجار به هم خواهد خورد.
رئیس جمهوری که در برابر این تصمیم‌گیری سرنوشت‌ساز قرار گرفت، لیندون بی جانسون نام داشت و چینی‌ها توانستند کمتر از سه هفته پیش از روز انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۴در ایالات متحده، با آزمایش نخستین بمب اتمی خود اوضاع را کاملا دگرگون کرده و او را در برابرعمل انجام شده قرار دهند. آزمایش چینی‌ها از یک نظر هشداری به اتحاد شوروی بود و واشنگتن حتی از مسکو دعوت کرده بود که در حمله به چین شرکت داشته باشد. در بامداد روزی که نخستین دولت آسیایی دارای توان اتمی شد، رهبر چین، مائوتسه‌تونگ، خطاب به جهانیان گفت که جمهوری خلق چین نه تسلیم خواهد شد و نه سیاست‌های ماجراجویانه در پیش خواهد گرفت.
جانسون در انتخابات آن سال بر رقیب جمهوری‌خواه خود، بَری گلدواتر، پیروز شد و با وجود اینکه دستور آماده شدن مقدمات حمله به چین را صادر کرده بود، توانست رقیب خود و سناتور ایالت آریزونا را به‌عنوان چهره‌ای جنگ طلب معرفی کند.
هم‌سانی‌های تاریخی به‌هنگام انتخابات ریاست جمهوری و درسیاست‌های ژئوپولیتکی، همواره خطرناک‌اند و از این رو مقایسه‌ی محاسبه‌های دولت اوباما در باره‌ی کشمکش رو به افزایش با ایران به ما یا‌دآور می‌شود که نباید جانب احتیاط را از دست داد چرا که تاریخ تکرار نمی‌شود بلکه آنچه دیده می‌شود شباهت‌های تاریخی است. توازن در بازی‌های سیاسی اتمی در سال انتخاباتی و در دوران جنگ سرد، خود به اندازه کافی پیچیده بود اما درمقایسه، پرزیدنت اوباما در یک بازی شطرنج چند جانبه شرکت دارد.
هر کشوری که در دعوا بر سر دستیابی احتمالی ایران به سلاح هسته‌ای شرکت دارد، مجبور است سیر تحولات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را درنظر بگیرد. خطر بالارفتن بی رویه‌ی بهای نفت از خطر هر کشمکش نظامی و حتی بسته‌شدن کوتاه‌مدت تنگه‌ی هرمز بزرگ‌تر است و با آشفتگی ناشی از بهای بالای نفت در اقتصاد جهانی و این واقعیت که در یک سال انتخاباتی مانند امسال، امکان تغییرات سیاسی در آمریکا، روسیه، چین و فرانسه وجود دارد، بازی بیش از پیش پیچیده‌تر می‌شود.
اگر به ایرانیان نگاه کنیم می‌بینیم که آنان نمونه‌ی چین و پاکستان را مطالعه کرده‌اند. در مورد پاکستان وضع به این صورت بود که آن کشور در معرض تحریم‌های بسیار جدی و بویژه از جانب ایالات متحده به دلیل تلاشش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای قرار داشت. در هر دو نمونه‌ی چین و پاکستان می‌بینیم که این دو کشور یک بار دست به آزمایش سلاح هسته‌ای زدند و سپس جهان خود را با این واقعیت تازه منطبق ساخت. کمتر از نیم قرن بعد، چین دومین قدرت اقتصادی جهان است و هیچ کس نزاعی با او ندارد. به‌دنبال حملات یازدهم سپتامبر، تمام تحریم‌ها علیه پاکستان یک شبه ناپدید شدند و به ناگهان علاقه‌ی امریکا‌ئی‌ها به همکاری با پاکستان برای شکار اعضای القاعده، بیشتر از توجه آنها به صادرات خطرناک تکنولوژی این سلاح‌ها از سوی پاکستان به دیگر کشورها و از جمله ایران شد.
به گفته‌ی یکی از اعضای قدیمی شورای روابط خارجی ایالات متحده، از دیدگاه ایرانیان زندگی در آن سوی قارچ اتمی می‌تواند امن‌تر باشد. شاید حق با او است. دولت اوباما قول داده است که هرگز یک ایران اتمی را تحمل نخواهد کرد اما کارشناسانی هستند که اعتراف می‌کنند یک ایران دارای "قابلیت ساخت بمب اتمی" قابل پذیرش است، ایرانی که تکنیک لازم را داراست، سوخت لازم را دراختیار دارد و نیروی متخصصی دارد که ظرف مدت بسیار کوتاهی می‌تواند آن را به یک قدرت اتمی تبدیل کند.
کسی از نیات واقعی آیت‌الله خامنه‌ای خبر ندارد اما مطالعه‌ی رفتار او در دهه‌ی اخیر نشان می‌دهد که او برنامه اتمی کشورش را تاکنون به گونه‌ای "منظم اما محتاطانه" به پیش برده و دمای آن را به آرامی، اما تاکنون بدون بحران بزرگی، افزایش داده است. چند سال پیش،متحدان غربی می‌گفتند که ایران نمی‌تواند غنی‌سازی اورانیوم را از سر بگیرد اما ایرانیان دست به غنی‌سازی اورانیوم زدند. سپس "خط قرمز" برای غنی‌سازی با خلوص بالا گذاشته شد تا ایران را از دستیابی به اورانیوم با خلوصی که مورد نیاز در بمب اتمی است، بازدارد. اما ایران اکنون نزدیک به دوسال است که اورانیوم با خلوص بالا تولید می‌کند. وآخرین سرپیچی ایران حدود دو هفته پیش آشکار شد. غنی سازی اورانیوم در تاسیسات زیرزمینی‌ای که در عمق بیشتری ساخته شده و بسیار مقاوم‌تر در برابر بمباران‌های هوایی‌اند.
اگر به اسرائیل نگاه کنیم می‌بینیم که آنها اغلب می‌گفتند که اجازه نخواهند داد ایران از "نقطه‌ی بدون بازگشت" عبور کند. نقطه‌ی بدون بازگشت، به زعم اسرائیلیان ، نقطه‌ای است که ایران بتواند به‌سرعت یک بمب اتمی بسازد. بحث و گفت‌وگو در اسرائیل برسراینکه نقطه‌ی بدون بازگشت کجاست هنوز ادامه دارد اما ماموران سابق سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل می‌گویند که اکنون مدت‌هاست که ایران از نقطه‌ی بدون بازگشت عبور کرده است. اما تاکنون نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، زیر فشار ایالات متحده قادر به نشان دادن واکنش نبوده است که می‌گوید حملات سایبری، خرابکاری در تاسیسات زیربنایی و تحریم‌ها بیشتر کارآیی داشته‌اند تا بمباران ایران که حساسیت بین‌المللی را در پی خواهد داشت.
بحث و گفت‌وگوی عمومی و گسترده در اسرائیل در باره‌ی اینکه آیا این کشور باید به ایران حمله کند یا نه به‌سرعت به زیان دولت اوباما تمام شد. پس از فشار مقام‌های آمریکایی، اهود باراک ،وزیر دفاع اسرائیل، روز چهارشنبه (۲۸ دی‌ماه/ ۱۸ ژانویه) گفت که یک حمله‌ی احتمالی به ایران "بسیار بعید"است. دولت آقای نتانیاهو حساب می‌کند که اگر اسرائیل بخواهد به تنهایی دست به حمله بزند، تنها راهی که بتوان از یک واکنش سهمگین از سوی اوباما که آقای نتانیاهو روابط پر تنشی با او دارد، اجتناب کرد، انتخاب زمان حمله در دوران انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و زمانی است که حمایت انتخاب کنندگان آمریکایی شرط لازم برای برنده‌شدن در انتخابات است. الیوت آبرامز، مشاور جورج دبلیو بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا و از وابستگان جناح عقاب‌های طرفدار اسرائیل، اخیرا نوشت که اگر اسرائیل حمله کند "آقای اوباما مجبور خواهد شد که به حمایت از اسرائیل برخیزد و آن کشور را در گریختن از عواقب اقدامش یاری دهد. گذشته از این، کاربرد خشونت برای بازنگاه‌داشتن تنگه‌ی هرمز و حفظ امنیت اسرائیل، به رئیس جمهور نیز کمک خواهد کرد که دوباره انتخاب شود."
شاید این‌طور باشد و شاید هم نه. ایرانیان بخوبی می‌دانند که یک رویایی تمام عیار و کنترل نشده به نفع آنها نیست. آنها نمی‌خواهند کاری کنند که پای ناوگان پنجم به تنگه هرمز باز شود. اما تهدید، پرتاب موشک‌های کوچک بسوی پالایشگاه‌های نفتی و ایجاد مزاحمت برای رفت و آمد کشتی‌ها در تنگه هرمز می‌تواند باعث شود که بهای نفت سر به فلک بکشد و هیچ رهبری حاضر نیست که با تاثیرات اقتصادی ناشی از بهای افسارگسیخته‌ی نفت، وارد مبارزات انتخاباتی شود. بدیهی است که آمریکایی‌ها خواهان یک ایران هسته‌ای نیستند اما آیا آنان حاضرند برای جلوگیری ایران از دستیابی به بمب هسته‌ای، ۶ دلار برای هر گالن (تقریبا ۳٫۸ لیتر) بپرازند؟
ناآرامی و بی‌ثباتی برای چینی‌ها نیز هراسناک است، در حالی که به روس‌ها امکانات تازه‌ای می‌دهد. چینی‌ها سال‌ها در برابر تحریم‌های ایران مقاومت کرده‌اند زیرا آنها یکی از خریداران عمده‌ی نفت ایران‌اند. اکنون که تشدید تحریم‌ها اجتناب ناپذیر شده، چینی‌ها می‌خواهند زمان بخرند تا راهی برای نجات منافع خود‌ بیابند و (به کمک دولت اوباما) درجست‌وجوی منابع جانشین‌اند. یکی از همکاران آقای اوباما می‌گوید "آنها دیر وارد بازی شده‌اند. ما دوسال پیش به آنها گفته بودیم که کار به اینجا خواهد کشید اما آنها تازه حرف‌های ما را باور کرده‌اند".
روس‌ها نیز در پی خرید زمان‌اند، اما به عنوان یک تولید کننده‌ی عمده نفت، آنان از یک بحران پایدار سود می‌برند به‌شرط اینکه بحران در سطحی پایین باشد. روس‌ها پیشنهاد یک برنامه‌ی طولانی مذاکره و گفت‌وگو با ایران را عرضه کرده‌اند، برنامه‌ای که سال‌ها طول می‌کشد تا کامل شود. واشینگتن این پیشنهاد را نیرنگی می‌داند که با طولانی‌ کردن زمان مذاکرات، فرصت و پوشش سیاسی لازم در اختیار ایران قرارداده شود تا به بمب هسته‌ای دست یابد.
و بعد هم اروپایی‌ها و کشورهای عربی در سوی دیگر این بازی قرار دارند. در دوران دولت بوش اینان از تحریم‌های شدید بیم داشتند و از این نگران بودند که تحریم‌ها مقدمه‌ای باشد برای حمله‌ی نظامی به ایران. تعبیر آنان از سیاست واشینگتن اشتباه بود و گمان داشتند که به‌ دنبال اشغال عراق، بوش در پی کشمکش نظامی تازه‌ای با یک دولت دیگر در خاورمیانه است که مظنون به تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی است.
اکنون اما و دقیقا سه سال پس از به‌ قدرت رسیدن اوباما، وضعیت درست واژگونه شده است. اروپا در برقراری تحریم حرارت بیشتری نسبت به واشینگتن از خود نشان می‌دهد و خود را آماده‌ی تحریم نفتی ایران می‌کند، گامی که اوباما برنخواهد داشت. در پیش گرفتن سیاست‌های سخت‌گیرانه از سوی نیکولا سرکوزی، رییس جمهور فرانسه، و آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، در تازه‌ترین فصل از بحران دیرپای هسته‌ای ایران غافلگیر کننده بود. این دو تن براین باورند که اگر هزینه‌ی اقتصادی ماجراجویی ایران به اندازه کافی بالا باشد، رهبر ایران کوتاه خواهد آمد و عقب خواهد نشست. افراد کمی در واشینگتن به این روش باور دارند اما اغلب اینان از آن حمایت می‌کنند زیرا حتی فکر کردن هم به دیگر راه‌حل‌های شدیدتر، ناخوشایند است.
برای مقایسه، ماجرای گروگان‌گیری دیپلمات‌های سفارت آمریکا در ایران در دوران انتخابات سال ،۱۹۸۰ تقریبا ساده به‌ نظر می‌رسد. ساعاتی پس از آنکه جیمی کارتر کاخ سپید را ترک کرد و رونالد ریگان وابسته به جناح عقاب‌ها وارد آنجا شد، ایران گروگان‌ها را آزاد کرد. اما وقتی که اوباما یا حریف او در بیستم ژانویه ۲۰۱۳ سوگند می‌خورد کسی انتظار نخواهد داشت که تاسیسات هسته‌ای ایران تعطیل و وسایل آن اوراق شود.


Bookmark and Share