بحران ارزی در ایران

مصاحبه با دکتر احمد علوی


persiran.se | Wed, 03.10.2012, 11:17

image
مصاحبه با دکتر احمد علوی، اقتصاددان مقیم سوئد، پیرامون سقوط ریال. در این مصاحبه دکتر علوی به پرسش‌های زیر پاسخ می‌دهد:
- علت بحران ارزی در ایران، سقوط شتابان ریال
- نقش تحرم‌ها در بحران ارزی
- تاثیرکاهش ارزش ریال بر نیروی خرید مردم و سطح زندگی
- راه جلوگیری از گسترش بحران ارزی


علت این سقوط سریع ارزش ریال که در این روزها شاهد ش هستیم چیست؟

سقوط سریع ارزش ریا ل در مقابل سبد ارزهای بین المللی مانند دلار، یورو و پوند، محصول یک سلسله عوامل درونزا و برونزای اقتصادی وسیاسی است. این عوامل به ترتیب عبارتند از:
عوامل بلندمدت ساختاری
عوامل مالی و پولی و سیاست های دولت
عوامل مربوط به تحریم ها
عوامل روانی و سیاسی که معمولا در مدلهای تحلیل اقتصادی به عنوان عوامل غیر متعین و غیر قابل اندازه گیری تلقی می‌شوند.

توضیح آنکه اقتصاد ایران یک اقتصاد پیرامونی، تک محصولی و متمرکز دولتی با نفوذ نیروهای امنیتی و شبه نظامی است که با توزیع رانت همراه است و بر واردات متکی است. این اقتصاد انعطاف ندارد و قابلیت رفرم و انطباق آن با فرایند جهانی محدود است. بنابراین، این پیکره‌ی بیمار از یک تورم ساختاری رنج می‌برد و چنین ساختاری در این سی سال تکوین پیدا کرده است. بنابراین، حاکمیت و دولتهای گوناگون آن در تکوین آن نقش داشته اند. آنچه این بیماری را به التهاب آورد، سیاست های نابسامان مالی و پولی دولت و اجرای قانون یارانه ها بود که در ترکیب با عدم مشروعیت دولت و نظارت ناپذیری آن و تنش داخلی و خارجی، غول تورم را که در شیشه بود بیدار کرد. دولت که دارای توانائی ایجاد اشتغال و افزایش رفاه عمومی و کاهش شکاف درآمدی و طبقاتی را نداشت، تلاش کرد با راه حل های ساده و عوام‌فریبانه، از جمله توزیع پول در قالب یارانه‌ی نقدی ، ساخت و ساز خانه‌های ارزان قیمت ، وام "کارآفرینی" و دادن انواع امتیازها، مشکلات ساختاری را پنهان کند و همزمان، به واردات لجام‌گسیخته و تزریق دلار نفتی پرداخت. به یاد بیاوریم که در طی هفت سال گذشته، نقدینگی در گردش دوبرابر شده، یعنی هر سال بیش از ٢٨ درصد افزایش داشته است، اما افزایش توان تولید کالا و خدمات واقعی به چه میزان بوده؟ دولت آمار دقیقی را ارائه نمی دهد و آنچه می ماند تخمین است که میانگین نرخ رشد اقتصادی را چیزی بسیار کم و نزدیک به صفر می‌داند. این عدم تعادل البته خودش را در اشکال گوناگون نشان می‌دهد. با گسترش و تشدید تحریم ها، البته این ابزار از دست دولت خارج شده است، چرا که با کاهش حدود ٤٠ درصد صادرات نفت و همزمان با بلوکه شدن دلارهای نفتی و سخت تر شدن واردات، فرصت توزیع رانت محدود شده و بنابراین تورم خفته و پنهان که خودش را به شکل افزایش افسار گسیخته نشان داده بود، اینک چهره ‌ی دیگر خود یعنی سقوط ریال در مقابل ارزهای دیگر کشورها را به نمایش می گذارد. سقوط ارزش پول ملی، بواقع عکس‌برگردان تورم افسار گسیخته‌ی داخلی و افزایش آن است. می‌دانیم که رابطه‌ی ارزش پول ملی با تورم، رابطه‌ی معنا دار و معکوسی است. یعنی هرچه تورم افزایش پیدا کند، به شرط ثبات سایر عوامل و به شرط وجود بازار، پول ملی ارزش را از دست می‌دهد. بنابراین، عامل مستقیم و بی واسطه‌ی این سقوط پولی، تورم و آنهم در شرایط رکود تورمی است. متاسفانه، برخی تنها به عوامل اقتصادی توجه می کنند اما نباید از یاد برد که سیاست و اقتصاد دو روی یک سکه هستند. مشکل اساسی در ناکارآمدی است که به دو عامل دیگر اثر گذاشته، یعنی مشروعیت را کاهش داده و موجب کاهش مشارکت عموم مردم برای حل مشکل شده است. این سه ضلع مثلث ، یعنی کارآمدی، مشروعیت و مشارکت مکمل یکدیگرند. حکومتی که کارآمدی ندارد، طبیعتا مشروعیت خود را از دست می‌دهد و این، مردم را از مشارکت برای مسئولیت پذیری دور می کند. و بدون مشروعیت و مشارکت، حل مشکلات اقتصادی از عهده‌ی دولت بر نمی آید. پول یک کشور اعتبار آن کشور است و طبیعی است که با کاهش مشروعیت و افزایش تنش داخلی و بین المللی، آن پول هم اعتبار خودش را از دست می‌دهد و نتیجه‌ی این امر هم البته سقوط پول ملی است.

بویژه تحریمها در این زمینه چه نقشی دارد؟

همانطور که آمد، عوامل بنیادی ساختاری بلند مدت، سیاست های پولی و مالی دولت و تحریم ها و حتی عواملی که نا متعین هستند، مثل عوامل سیاسی و روانی، در تورم و همزمان سقوط ارزش ریال نقش داشته اند. تحریمها به اعتبار سایر عوامل موثر واقع می‌شود. اگر اقتصاد ایران متنوع صادراتی ، خود بسا و درون زا بود و دولت هم سیاست های مناسبی را به کار گرفته بود، البته تاثیر تحریم ها محدود تر و متفاوت بود. بنابراین همه‌ی مشکل تحریم ها نیست. حتی اگر تحریم ها هم نبود، با این سیل نقدینگی سرگردان در جامعه، تنش سیاسی در داخل و بیرون و ناکارآمدی دولت، مشکلات وجود داشت. تحریم ها جلوه‌ی دیگری از ناکارآمدی حاکمیت و نماد بی کفایتی سیاست خارجی و دیپلماسی حکومت است که موجب شده نه تنها درآمدهای ارزی ایران کاهش پیدا کند و بخش مهمی از ذخایر ارزی در خارج از ایران بلوکه شود بلکه اقتصاد ایران که بشدت هم در این هفت سال وارادتی شده، برای واردات کالاهای مصرفی هم دچار مشکل شود. به‌ یاد بیاوریم که رئیس دولت همین چندی پیش بود که دلار را کاغذ پاره‌ی بی ارزش و تحریم ها را ورق پاره می خواند. اینک اما ریال است که به کاغذ‌ی بی ارزش و سیاست های اقتصادی دولت است که به ورق پاره هایی بدل شده که هیچ اثر مثبتی بر آن مترتب نیست.

تاثیر کاهش ارزش ریال در قدرت خرید مردم چیست؟

طبیعی است که سقوط ارزش ریال دارای یک چرخه‌ی دوار است، یعنی اثرات آن به تشدید تورم می‌انجامد و بنابراین طبیعا مشکلات تولید و اشتغال بیشتر می‌شود. اقتصاد خانوار ایرانی در شرایط فعلی، زیر فشار بیکاری و تورم است. این بدین معناست که همزمان، درآمد کاهش می یابد و هزینه ها افزایش. واکنش خانوار در چنین شرایطی صرفه جوئی و کاستن از هزینه های سرمایه ای و ثابت و پرداختن به هزینه های جاری است. لایه های گوناگون درآمدی، خانواده های با دارائی و درآمد بالا و پایین واکنش یکسانی نسبت به این اوضاع نشان نمی‌دهند. تورم شدید در ایران تاثیر منفی بر توازن درآمد دارد. قدرت خرید بالائی ها افزایش می‌بابد چون غالب دارائی‌ها و درآمد‌های آنها به شکل دارائی ثابت مانند زمین، مستغلات و فلزات گرانبها است. نیروی کار اما دارائیش همان کارش است که در بازار بحرانی کار فروخته می‌شود و درآمدش همان ریال است که در حال سقوط است. نیروی کار در چنین شرایطی سبد مصرفش را جمع وجور می کند. ابتدا از آموزش و بهداشت و درمان می‌زند و این ، کودکان و زنان و سالمندان را که آسیب پذیرترین گروه ها هستند، دچار مشکل می کند. اما این فرایند در همین جا متوقف نمی شود و مسکن و سفره هم بودجه اش محدود می‌شود. کارتن خوابی که اکنون به زنان هم سرایت کرده، از نمادهای این وضع است. این نردبان جامعه‌‌ی طبقاتی بسیار هم سیال است. طبقه‌ی متوسط، یعنی بخش عظیمی از نیرو‌ی کار که در بخش خدمات فعال است، با سقوط ریال، در این نردبان به پایین می خزد و لایه های پایین تر به حاشیه نشین های اقتصادی و اجتماعی تبدیل می‌شوند. متاسفانه حاشینه نشینی در ایران پدیده‌ای شناخته شده و قدیمی است که در شرایط فعلی گسترش آن طبیعی به نظر می‌رسد. حاشیه نشینی اقتصادی و اجتماعی، اگر به حاشیه نشینی سیاسی بدل شود، احساس مسئولیت و تلاش و مشارکت در فرآیند سیاسی را سلب می کند. سرنوشت کشوری که مردمش در سیاست نقش ندارند معلوم است.

چه سیاستی ممکن است جلو گسترش بحران ارزی را بگیرد و آیا در شرایط بویژه سیاسی حاکم بر ایران، اجرای چنین سیاستی اصولا امکان دارد یا ندارد؟

برخی گمان دارند که با به کارگیری تکنوکراسی و مدیریت می‌توان اوضاع را مانند سابق کرد. ولی تجربه‌ی بین المللی و مدل های نظری این را تایید نمی کند. مدیریت فعلی اقتصادی دیگر اعتباری ندارد. در چنین مواردی معمولا یک سیاست جایگزین و در قالب دولت جدید مطرح می‌شود. دولت در قدم اول استعفا می کند و انتخابات گزینه‌ی دیگری را رقم می‌زیند. رژیم ایران البته رژیم متعارفی نیست. در شرایط فعلی تمامی ارکان سیاست و اقتصاد در دستگاه سایه، یعنی تیم خامنه ای و سپاه، است و آنها در مقابل چنین گزینه ای مقاومت می کنند. اگر فشار خامنه ای و دستگاه سرکوب او نبود حتی همین مجلس دست نشانده از ماه ها قبل تمایل داشت دولت را ساقط کند و خامنه ای تا حالا مانع این کار بوده است.
بدون دولت جدید، تدوین و اجرای سیاست جدید اقتصادی غیر ممکن است. بنابراین با توجه به مقاومت خامنه ای در مقابل سقوط دولت ، فرورفتن هرچه بیشتر اقتصاد ایران در باطلاق فروپاشی، پیش بینی غیر معقولی نیست. بنابراین در چارچوب حقوقی و حقیقی این رژیم، امکان دگرگونی که مشکلات فعلی را به شکل واقعی و اساسی حل کند، قابل تصور نیست.


Bookmark and Share