دو شعر از لارش فورشل Lars Forssell

ترجمه: طاهر صدیق


persiran.se | Sat, 28.05.2011, 6:56

لارش فورشل (٢٠٠٧- ١٩٢٨) از برجسته‌ترین نویسندگان و شاعران سوئد شناخته می‌شود. وی نخستین مجموعه‌ی شعرخود را در سال ١٩۴٩ انتشار داد. مجموعه‌های نخستین او به گونه‌ای ادامه‌ی کار شاعران دهه‌ی ١٩۴٠ سوئد (fyrtitalistisk poesi) بود. در این‌گونه شعر، شاعر با خواننده‌ی شعرش مستقیم پیوند نمی‌یابد بلکه خود را پشت صورتک‌های گوناگون نهان می‌سازد و از زبان دیگران با او سخن می‌گوید.
در شعرهای سپسین فورشل لحن به گونه‌ای دیگر است. زبان شعر ساده‌تر و برهنه‌‌تر است و او احساس‌های اگزستنسیل خود – پیش از هرچیزدر باره‌ی مرگ، هراس و عشق- را مستقیم‌تر نمایان می‌کند.
تم بسیاری از شعرهای فورشل رویداد‌ها و سیه‌روزی‌های جهان – جنگ، بی‌خانمانی، گرسنگی و... - در سرزمین‌های گوناگون جهان مانند ویتنام، رودزیا، هند و... است.
فورشل از سال ١٩٧١ تا پایان زندگی‌اش عضو فرهنگستان سوئد بود.
او نه تنها یکی از شاعران برجسته‌ی سوئد به شمار می‌آید بلکه یکی از نمایشنامه‌نویسان، ترانه‌سرایان و مترجمان بزرگ سوئد نیز شناخته می‌شود.
دو شعری که اینجا می‌خوانید از مجموعه‌ی Det möjliga (آنچه شدنی‌است) برگزیده شده است.

خاک معجزه

پشت به دیوار
محکومان ایستاده‌اند
در برابرشان
نیم‌دایره‌ای مسلح.
فرمان آتش
شلیک تیر
بی‌دست و پا این سو و آن سو می‌افتند.
اما تصور کن معجزه‌ای را:
زیر پای جوخه‌ی اعدام
زمین دهان می‌گشاید
دهان مار بوآ، مغاک بی انتها
مزدوران فرو می روند
و شعله‌ای بر می‌خیزد که زبانه‌اش
ستاره‌ی بامداد را می‌سوزاند.
و تصور کن که چند تن از آنان
بر پرتگاهی می‌افتند
به دیواره‌ای می‌چسبند
و زمانی که خود را فرا می‌کشند
معنای «برخیز‌ای داغ لعنت‌ خورده» را می‌فهمند.
شب‌هنگام
به سطح زمین می‌رسند
با چهره‌های سوخته.
به شهر می‌روند
در لباس‌های ژنده‌ی دود‌آلود
و با دستان خون‌آلود
دیوارهای سوراخ سوراخ را لمس می‌کنند
- دیوارهای‌نژاد، طبقه، زندان-
و دیوار در پی دیوار فرو می‌ریزد
و بر خاک
نهال درپی نهال می‌روید.
آنگاه بر خاک می‌افتند یکایک
رودر روی آسمان
و خاک بکر معجزه را بارور می‌کنند.
گوش کن!
پیش می‌روند، پیش می‌روند.
می‌بینی؟
تصور کن معجزه‌ای را...

***

کسی داره می‌خونه

خسته شدی، می‌دونم
تا حد مرگ
و دلت می‌خواد بذاری و بری
هر چند که صبح روشن
چتر گشوده بر دریاچه‌ی مِلارِن
و آفتاب می‌تابه رو خونه‌های ساحلی
و یخ روی دریاچه مثه آینه ‌است.
کیه که داره می‌خونه؟
می‌پرسی: کیه که داره می‌خونه؟
میگم: میریم، می‌ذاریم میریم
اما بذار آهسته بریم.
من تو مونترال امیدمو باختم
و تو بروکلین ایمانمو
و در سالسبورگ، زیمباوه
انسانو دیدم و یه کارد سلاخی رو
که گوشتشو می‌برید.
تو سکوت کسی داره می‌خونه، پر طنین
چرا و چگونه؟
می‌پرسی: کیه که داره می‌خونه؟
و سوالت جوابی می‌شه.
منم خسته‌ام و دلم می‌خواد بذارم و برم
اما بذار آهسته بریم
منم می‌ترسم، مثه تو
منم فکرم پریشونه
اما هنوز چند ساعتی وقت داریم.
کسی داره می‌خونه و آوازش دل‌انگیزه
کیه که داره می‌خونه؟


Bookmark and Share